دیو فرشته و فرشته دیو می شود

متقاضیان محترم در اسرع وقت و بدون فوت وقت به رئیس دادگستری شهرستان خنج و وکلایی که شریک آنان در قضاوت هستند مراجعه نمایند قبولی درخواست شما در جلسه اول و 100 % تضمینی می باشد   

عرف واگذاری زمین کشاورزی توسط ادارات مربوطه دولتی در شهرستان خنج  

روی سخنم با متقاضیان دریافت زمین با کاربری کشاورزی از دولت در سراسر کشور که از مسئولین مربوطه پاسخی دریافت می نمایند که عرف واگذاری زمین با کاربری کشاورزی به متقاضیان در شهرستانهای سراسر کشور توسط ادارات دولتی مربوطه 6 هکتار بوده و می باشد را به هیچ وجه باور نکنید چون دروغی بسیار بسیار بزرگ است که به هیچ وجه آن را باور نکنید چون به کسانی که فرزند یا برادرخانم یا داماد در اداره غارت منابع طبیعی بدون آبخیزداری این شهرستان داشته اند از 15 هکتار به بالا حتی در دو شهرستان از استان زمین با کاربری کشاورزی واگذار گردیده است

روستا یا شهرک یا شهر یا کلانشهر

اکثریت ساکنان در روستا  یا شهرک یا شهر های کوچک و متوسط و بزرگ آرزویشان زندگی کردن درکلانشهر ها می باشد اما زندگی در کلانشهر چنگی به دل اینجانب نمی زند و آرزویم این است که دادگستری شهرستان خنج آن سه و نیم هکتار زمینی را که متعلق به مرحوم پدرم بود و خویشاوندان نا نجیبم آن را به خانم پروین اتباعی فروخته اند که ایشان نیز آن را به آقای عبدالله مصدق فروخته است که آن بنده خدا نیز آن را به فرزندش صلح نموده است را از غاصبین برایم پس بگیرد و دولت نیز مانند بقیه که بین ده هکتار تا پانزده هکتار زمین کشاورزی به آنان واگذار کرده است واگذار کند تا عطای هوای خنک کلان شهر را به هوای گرم گرمسیر ببخشم و دست و پایم را جمع کنم و حاضر و آماده هستم و نامردی هم نمی کنم در غیر اینصورت فعلا آن قدر خواهم نوشت تا مطالبم برای راه اندازی سایت آماده شود   

گذشته عزاداری برای امام حسین (ع) در شهر خنج

خانواده محترم نوازنده از قدیمی ترین خانواده های شیعه در شهر خنج و بعد از آنان لاریهای مقیم شهر خنج که تعداد مغازه داران لاری در شهر خنج در گذشته خیلی زیاد بوده و خانواده محترم دیگری که غربتی ها یا کولی ها بودند که شغل آهنگری داشته اند و یک خانواده دیگری که شاید به آنان قرش ها می گفتند و خانواده ما که با آمدند خانواده امینی از روستای چاه طوس به شهر خنج تغییری کرد که از اول ماه محرم در خانه ای از خویشاوندان جمع می شدند و شروع می کردند به عزاداری و نوحه خانی که قدیمی ترین نوحه خانی را که شنیده ام درویش محمد نام داشته و بعد هم آزاد تجلی و در هر سال از خانواده های فوق که نام بردم در روز عاشورا در خانه آقای علی باز امینی جمع می شدند و مقدمات پختن حلیم نذری برای شهر خنج شروع را شروع می کردند و شب تا صبح عاشورا را مشغول پختن حلیم بودند و صبح عاشورا که می شد از تمام شهر خنج شیعه و سنی می آمدند برای بردن حلیم آنکه دیر می رسید بایستی با دست خالی و بدون حلیم به خانه بر می گشت تا ظرف و ظروف استفاده شده را می شصستند بعد از ظهر شده بود مطلبی در مورد گرفتن مراسم شام غریبان را به یاد نمی آورم تا بنویسم که هر سال هم به همین نحو محرم آن سال تمام می شد    

دشنام به ایثارگران به بهانه نام شرکتی خصوصی به نام شرکت ایثارگران حافظ

نمی دانم چه تعداد رزمنده و جانباز و خانواده شهید در آن شرکت صاحب اتوبوس می باشند و نمی دانم چه تعداد رزمنده و جانباز و خانواده شهید راننده اتوبوس در آن شرکت می باشد شاید هم آن شرکت ربطی به ایثارگران ندا شته باشد سالها بود که با همین سواری پیکانی که دارم دیگر نیازی نداشتم که سوار اتوبوس شرکت واحد شوم مدتی است که خودرو شخصی غیر قابل استفاده شده و به تعمیرات اساسی نیاز دارد که ناچارام با وسیله نقلیه عمومی به سطح شهر بروم چند روز قبل بود که سوار اتوبوس شدم آقایی که اگر جوان نبود پیر هم نبود همسفرم شد اتوبوس که حرکت کرد شروع کرد به دشنام دادن به رزمنده ها و جانبازها و خانواده شهید ها که صاحب اتوبوس های شهر شیراز شده اند که به ایشان گفتم که بسیاری از اشخاص که نه رزمنده و نه جانباز و نه خانواده شهید هستند در موقع ثبت نام شرکت هایشان در اداره ثبت شرکت ها از کلمات شاهد و ایثار و ... استفاده می کنند و ربطی به رزمنده و جانباز و خانواده شهید ندارد

بلوار ها و خیابانها و کوچه های شهر صدرا

کلا فاقد تابلو سر بلوار و خیابان و کوچه می باشد یا تابلو های نصب شده با نام شهدا در ابتدای بلوارها و خیابان ها و کوچه های شهر با وضعیت مخدوش و خرابی که  دارد هتک حرمت به شهدا و خون پاک آنان می باشد 

تاسوعا و عاشورای حسینی

نمی دانم تا در مورد سیرت زیبای تاسوعا و آشورا بنوسیم یا در مورد صورت زیبای تاسوعا و آشورا بنویسم اگر در اعمال و رفتارمان تفکر کرده باشیم از پیروان راه حسینیم در غیر اینصورت از پیروان کسانی هستیم که در آن برهه از زمان مقابل امام حسین ایستادند حال هر نوع مراسمی که برای حسین بگیری که دو روز و ده روز و بلکه یکسال کامل آن نیز فرقی نمی کند تاسوعا و آشورایی با صورت زیبا و پر برکت داشتم چون برای گرفتن نذری مانند همکارانی که به همه نوع حاجی از نوع توانا و ناتوان آن رو زدند حتی به اینجانب هم پیشنهاد دادند تا به حاجی جوزن زنگ بزنم که جواب دادم که غذا توی یخچال دارم و رویم نمی شود برای غذا به کسی زنگ بزنم البته هر سال خود حاجی جوزن تماس می گرفت اما امسال زنگ نزده است اما مشکلی هم نبود چون همکاران تعدادی پرس غذا برایم آورند که نهاری را که از منزل آورده بودم دست نزدم. برای روز عاشورا به کسی زنگ نزدم اما دو نفر خودشان زنگ زدند و رفتم به تعداد کافی نذری گرفتم و همکاران هرچه خودشان دوست داشتن از نذری ها برداشتند از هر نوع غذای نذری که یکی حجم آن زیاد بود و دیگری حجمی خیلی کمی داشت را به تعداد اعضای خانواده ام برداشته و به منزل بردم و همراه با کاسه ای شله زرد برایشان در یخچال گذاشتم که وقتی انشاء الله از مرودشت برگشتند منزل نوش جان کنند و برای درست کننده گان نذری هم دعا در پایان این را بگویم که تاسوعا و عاشورا مرا به یاد همکاری در شیراز می اندازد که شایع بود که روزهای تاسوعا و عاشورا به همه هیئت های عزاداری در شهر شیراز سر می زد و نذری می گرفت و آن قدر غذای نذری می گرفت و در فریزر می گذاشت که برای مدت بیست روز یا چهل روز یا دو ماه بعد از غذای نذری تاسوعا و عاشورا استفاده می کرد موضوع را از خودش پرسیدم شوخی یا جدی بودن آن را نمی دانم اما خودش هم موضوع را تایید کرداز نظر اینجانب اینکه ببرند منزل اشکال ندارد اما اینکه از هر ظرف غذا کمی از آن را بخورند و بقیه را در آبدارخانه رها کنند و صحنه خیلی بدی را درست کنند و به نوعی اسراف کنند خیلی زشت است و از این به بعد هر وقت غذای نذری دادند و مقدار آن کم بود آن را برای جلو گیری از اصراف خیلی ضروری می دانم.

عزاداری برای امام حسین و یاران باوفایش در شهر صدرا در اماکن مربوطه می باشد

برای سال جاری که تاکنون نتوانسته ام تا در عزای امام حسین در اماکن مربوطه که مربوط به قومیت های ترک یا لر یا فارس یا متفرقه در شهر صدرا دایر است سینه یا زنجیر بزنم عزاداری ام را با نگاه کردن به تلوزیون انجام داده ام صبح که رفتم برای خانواده ام آش بخرم جلو نانوایی روبروی زندیه چند نفری برای گرفتن نان پشت در بسته نانوایی که در داخل نانوایی دایر و نان پخت می کرد ایستاده بودند و شخصی را نیز در حال خنک کردن نان دیدم سلام علیکی کردم تا نوبتی گرفته باشم بعد رفتم و آش را از مغازه آشی زندیه گرفتم باز برگشتم به جلو نانوایی که همان تعداد بودند گفتم در نانوایی هنوز باز نشده است و چرا به آن بنده خدا نان داده بودند که شخصی که لباس یک تیکه کار آبی رنگی پوشیده بود پاسخ را داد و گفت اگر شماره آنان را داری زنگ بزن تا برایت از داخل نان بیاورند پرسیدم که این نانی که تولید می شود برای کیست با ناراحتی گفت که برای عزاداران حسینی است که پاسخ ایشان را دادم که مگر عزاداران حسینی نبایستی صبحانه میل کنند با ناراحتی بیشتری ادامه داد که عزاداران حسینی بایستی برای عزاداری راه را بر عموم ببندند که بیمار در آمبولانس فوت کند و در نانوایی را برای امثال اینجانب ببندند تا با دست خالی و بدون نان به منزل بروم و حرکت کرد تا به سوی دیگر خیابان برود صدایش زدم تا بیشتر با ایشان صحبت کنم که تنها مطلبی را که گفت این بود که مخالف با گرفتن عزاداری برای امام حسین نیستم اما می توانستند ساعتی زودتر بیایند و سفارش نان برای هیئت عزاداری را انجام دهند و عزاداری خود را به جای حرکت در خیابان در اماکن مربوطه انجام دهند تا بیماری در آنبولانس فوت نکند و  رفت که سوار خودرویی سفید شیکی که دقت نکردم که پژو پارس بود یا خودرو دیگری شد و رفت اما هرچه دیده ام این است که عزاداران یک طرف خیابان را می بندند و طرف دیگر خیابان آزاد برای حرکت و عبور اشخاص و خود رو ها و آمبولانس و آتش نشانی و غیره 

خوردند و بردند مملکت را بسیجی های جانباز

نزدیک به چهار سال است که به شهر جدید صدرا منتقل شده ام و در این مدت افتخار داشتن همکاری را دارم که  وقتی به اینجانبی که نه خانه ای از خود داشته و در خانه اجاره ای زندگی می کنم و خودرو سواری ام که کارمند رسمی دولت هستم نیز پیکانی است که کارگرانی که نزد اینجانب برای پیمانکار کار می کنند همه خودروهایی دارند که قیمت آن حداقل ده برابر ببیشتر از قیمت خود روی اینجانب است که آنان نام اش را لگن گذاشته اند که اگر پیکان بار بود خودم به آن می گفتم فرغون برای گرفتن وام فرم هائی را می دهند که تکمیل کنی در آن اموال منقول و غیر منقول خود را بایستی برای بانکی که می خواهی از آن وام بگیری بایستی سیاهه کنی که هر وقت چنین فرمی را تکمیل می کنم رویم نمی شوم که آن را وارد لیست مورد نظر کنم فکر می کنم آن بنده خدا اینجانب را با خاوری که سه هزارمیلیارد دلار برداشته و به کانادا رفته است اشتباه گرفته است و هرچه سعی می کنم تا ایشان را از آن اشتباه خارج کنم نمی توانم 

باغ لیمویی که با زحمت بی وقفه پدرم مرحوم صفر عوضی چند سالی ثمر داد

شروع کلام را با کلامی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) که می فرمایند : « هرکس درختی بکارد و آن درخت را به ثمر برساند ، تا وقتی که آن درخت میوه می دهد، خداوند به او پاداش می دهد » . (مستدرک الوسائل ، ج 13 ، ص 460) شروع می کنم متاسفانه آن باغ لیمویی را که از اول انقلاب شروع کردند به احداث آن در مسیر اهالی شهر چاه طوس نبوده تا آنان از آن اطلاعی داشته باشند اما در مسیر اهالی روستای هنگنویه که بوده است و حتما از درختانش که تا چند سال پیش ثمری زیادی داشت لیموی زیادی چیده اند و خورده اند یا با خودشان به منزل برده اند بی اجازه آن را اینجانب که پسر بزرگ آن مرحوم می باشم از طرف آن مرحوم و یازده نفر دیگر که شریک در 36 هکتار زمین محل بودند (کسانی چون مرحوم بارانی زیور دوست پدر آقای جمشید زیوردوست و مرحوم حسن علمی پدر آقای عباس علمی و مرحوم علی بخش جمشیدی پدر سیاه بخش جمشیدی) با قرائت فاتحه ای برای شادی روح همه رفته گان از دنیا که دستشان از دنیا کوتاه شده است آنرا حلال می کنم نظرم این است که موتور دیزلی را که آب از چاه می کشید دزد برد و نخریدند و نگذاشتند سرجایش تا آن باغ خشک شود چون مانعی بر سر تقسیم 36 هکتار زمین شده بود مقصرین خشک شدن آن باغ که شاید تعداد درختان لیموی آن بیشتر از صد تا درخت بود چه پاسخی برای خداوند در قیامت خواهند داشت 

خانه انصاف زمان شاه و شورای حل اختلاف زمان امام خامنه ای

به مرحوم پدرم و مادرم که هر دو یتیم بوده اند کد خدا یا همان خان محلی ظلم بیشتری روا داشته است حتی وامی بوده  که خان محلی نمی دانم که به نام مرحوم پدر بزرگم یا پدرم از بانکی که بعدا شده بانک کشاورزی گرفته بوده که برای گرفتن اقساط  آن وام که آن مرحوم اصلا اطلاعی از آن نداشت که از دست ظلم های غیر قابل تحمل آن ظالم که می گویند صغیر و کبیر برایش تفاوتی نداشته است مهاجرت که چه عرض کنم فرار کرده و به شهر خنج پناه می آورند و مرحوم پدرم که تا زنده بود همیشه سر کار کارگری بود و همیشه منزل نبود و ظیفه مادرم بود تا پاسخ مامور وصول اقساط  وام فوق الذکر را بدهد خان محلی که در سازمان ژاندارمری آن زمان نفوذ فراوانی داشته است درجه داری را مامور برگرداندن مرحوم پدرم صفرعلی عوضی از شهر خنج به محل کورکی می نماید که مرحوم پدرم وقتی متوجه نیت آن مامور می شود فرار را برقرار ترجیح داده و خود را به خانه مرحوم محمد نور اتباعی که دقیق شکل خانه قدیمی اش را به یاد می آورم که یک قسمت از خانه اش حیاطی پر از صندلی و میز غذا خوری و چند اطاق که کارهای اداری و غیره را در آن انجام می داد و اندرونی آن را نیز خوب به یاد می آورم که محل زندگی خانواده اش بود که نمی دانم در آن زمان چه کاره خانه انصاف بود که مرحوم پدرم خود را به آن جا می رساند و در فرصتی که داشته موضوع را به آن مرحوم می گوید که پشت سرش با کمی فاصله نیز مامور ژاندارمری نفس زنان خود را به خانه مرحوم محمدنور اتباعی می رساند که مرحوم محمد نور اتباعی به درجه دار می گوید که برو به پاسگاه و بگو که خودم مرحوم صفر علی عوضی را به پاسگاه می آورم و تحویل می دهم مرحوم پدرم ازاین حرف مرحوم محمد نور اتباعی خیلی می ترسد که در این فکر غرق بوده که آیا واقعا خودش می خواهد مرا ببرد تحویل پاسگاه یا آن خان محلی بدهد که وقتی مامور به سمت پاسگاه حرکت می کند و مقداری دور می شود مرحوم محمد نور اتباعی به مرحوم پدرم می گوید که برو سر زندگی و کارت دیگر هیچ ماموری به سراغت نخواهد آمد و همین طور هم می شود و دیگر تا آن مرحوم و مرحوم پدرم زنده بودند هیچ ماموری نه به خاطر آن وامی که نمی دانم آخرش چه شد و نه به خاطر برگرداندن مرحوم پدرم به ایشوم یا بنکوی آن خان محلی به سراغمان نیامده است

اولین برخوردم با آدم دولت

مرحوم پدرم برای حمل سنگ هایی که از داخل زمین کشاورزی از اول انقلاب تا زمان وقوع داستان جمع آوری شده و به طور پراکنده در همه جای زمین کوپه (دپو) شده بود و انتقال آنها به کنار جاده و انجام کارهای کاشت و داشت و برداشت و فروش تراکتوری را با تریلی و گاوآهن و دیسک و تجهیزات دیگر از شخصی در شهر خنج برای مدت یکسال اجاره کرده بود از مبلغ قرارداد یا نحوه پرداخت آن که روزانه یا هفته ای یا ماهیانه یا سالیانه بود چیزی را به یاد نمی آورم با شخصی نیز برای یک سال به عنوان راننده تراکتور قرارداد بسته بود با تراکتور کار را شروع کردند نمی دانم چه مدتی گذشت اما مدت آن را به یاد نمی آورم اما کل سنگها را انتقال داده بودند که راننده تراکتور از کارکردن روی تراکتور منصرف شده بود و حتی با افزایش حقوق نیز حاضر نشد و از مرحوم پدرم برای ادامه همکاری چند برابر مبلغ سابق را می خواست کسی را نیز برای راندن تراکتور پیدا نکرد برای مدتی شدم راننده تراکتور فکر می کنم خورد و خسته برای ناهار آمده بودیم منزل در شهر خنج که کسی پدرم را صدا زد هرچه منتظر پدر شدم نیامد رفتم دم در دیدم شخصی خیلی تند با مرحوم پدرم مشغول صحبت می باشد و پدرم نام او را می برد و می گوید که این رسم اش نیست که دبه در بیاوری به حق خودت راضی باش تا هین حالا مزد ات را بدهم خدمتتان با شنیدن این حرفها داشتم به طرف شخصی که همان راننده سابق تراکتور بود می رفتم که شخصی را که اینجانب اطلاع نداشتم که درجه دار ژاندارمری می باشد چون لبا سش شخصی را همراه خود آورده بود تا پدرم بترسد و آن پول زور را از آن مرحوم بگیرد که وقتی دیدم به طرفم می آید مسیر خود را به طرفش کچ کردم و خیلی سریع محکم او را به دیوار چسپاندم طوری فشار بر او وارد کردم که با صدایی بریده گفت که من آدم دولت هستم و دست روی آدم دولت بلند کردن جرم سنگینی دارد که به او پاسخ دادم که غلت کرده دولت تو را بدون لباس و اسلحه فرستاده است حالا کاری به سرت می آورم که دولت به عزایت بنشیند که وقتی دید زور زیادی دارم به التماس افتاد که ولم کن و وقتی رهایش کردم خیلی سریع از من فاصله گرفت و تهیدید کرد که با سرباز و اسلحه بر می گردم که پاسخ اش را دادم اگر توانستی از دستم فرار کنی با سرباز و اسلحه هم می توانی برگردی  که تا بسویش حرکت کردم پا به فرار گذاشت نمی دانم پیاده یا با موتور یا با ماشین آمده بودند طرف که دید رفیق اش رفیق نیمه راه است فوری حرف و لحنش را تغییر داد و به مرحوم پدرم گفت که خودمان دو تا آدم بزرگ هستیم و نبایستی بگزاریم بچه ها دخالت کنند و با اشاره پدرم به داخل خانه رفتم که بعد از چند دقیقه پدرم به داخل منزل آمده و پولی را برداشت و به طرف داد و طرف رفت که به مرحوم پدرم گفتم که بایستی رسیدی می گرفتی که آن مرحوم گفت با کاری که تو کردی نیازی به مدرک و رسید دیگر نیست و نهار را خوردیم بعد به سر کار برنگشتیم به مرحوم پدرم گفتم که گواهینامه تراکتور ندارم و اینها جاده را خواهند بست و اذیتم خواهند کرد و دیگر بایستی تراکتور را با کلیه وسایل آن تحویل صاحب آن بدهی تا از شرش خلاص شویم که مرحوم پدرم گفتند که صاحب تراکتور قبول نمی کند گفتم که بی خود می کند که قبول نمی کند و مگر دست خودش است و التماس کردم که یکبار دیگر برویم جلو منزل صاحب تراکتور که قبول کرد و رفتیم که تراکتور و کلیه وسایل آنرا تحویل داده و قرارداد را فسخ کنیم که بعد از سلام و علیک و احوال پرسی تا صحبت تحویل تراکتور شد بلافاصله صاحب تراکتور گفت که قراردادمان برای یکسال بوده است و بعد از یکسال بیایید تا تراکتور را تحویل بگیرم گفتم که این تراکتور را که سالم است تحویل بگیر و دست از سر پدرم بردار از این به بعد هم با من طرفی و به خانه شیخ (منظور مرحوم ابونجمی) خیلی نزدیک هستیم و از خانه ملا هم (منظور مرحوم شریعتی) خیلی دور نیستیم که آن شخص احترام هردو مرحوم را داشتند و دیگر خداحافظی یکطرفه کردیم و به طرف خانه پیاده به راه افتادیم و دیگر آن بنده خدا که اگر زنده باشد دیگر اینجانب نمی شناسم و فقط حدود خانه اش را که پشت منار و مدرسه کوکبی قدیم بود بلد هستم اگر هم فوت نموده اند برای همه آنان فاتحه می خوانم و از کسانی که این مطلب را می خوانند نیز می خواهم که برایشان فاتحه ای بخوانند             

کلاه گشادی که آقای گدادونی برسرم گذاشت

آقایی که تا قبل از انتخابات شورای شهر صدرا نزدیک به صد باری به ایشان زنگ زدم و هر وقت که به ایشان زنگ می زدم با نامی که خارجی ها به آن می گویند نام فامیلی و فارسی ها به آن می گویند نام خانوادگی که معمولا از پدر یا جد به ارث می رسد ایشان را صدا می زدم همراه با آن آقایی که ایمان نام داشت و یکی از شغلهایش پیرایشگری در داخل یکی از بازارچه های شهر صدرا است حال شایع است که می خواهد برود کشور انگلستان که نمی دانم موفق به مهاجرت شده است یا خیر اطلاعی از ایشان ندارم در معامله خانه ای که مستاجراش اینجانب بودم و هستم وظیفه ای برایم مشخص کردند که به بنگاه دارهای دیگر دروغی که به قول آنان خیلی کوچک در موقع مراجعه بقیه بنگاه دارها به مدت یک هفته تا ده روز بگویم که ملک به فروش رفته است و بعد این مدت آنان موفق به فروش ملک به فرد مورد نظر خودشان خواهند شد و مبلغ 400 هزار تومان را از این معامله به اینجانب خواهند داد که اینجانب راضی به این کار نبودم اما بعضی وقت ها متاسفانه خیلی زن ذلیل (شهری ها به آن می گویند تفاهم و توافق) می شوم و از نظر خودم متاسفانه گناهی بزرگ را مرتکب شدم و به خاطر این پیشنهاد به بقیه بنگاه دارها دروغ گفتم که به غیر از یکی از بنگاه دارها بقیه را نمی شناسم که بروم و حلالیت به طلبم که آن بنگاهی را که می شناسم نیز متعلق به یکی از دوستان خانوادگی قدیمی که سنی بوده از شهر چاه طوس که در شهر صدرا نزدیکترین بنگاه مسکن به ملک می باشد و کار دیگر آنان ساخت و ساز مجتمع های مسکونی و تجاری می باشد که چند بار هم به بنگاهشان سر زده ام اما نتوانستم بگویم که آمده ام از دروغی که گفته ام حلالیت به طلبم و حتما موجب ضرر و زیانی به فروشنده و خریدار شده ام که شجاعتی که به آنان زنگ بزنم و حلالیت به طلبم را نیز ندارم می خواستم موضوع را فراموش کنم اما مدتی قبل از انتخابات شورای شهر رفتم به پیرایشگاه آقای ایمان که خودش سر حرف را باز کرد که رفتی سهمت را از آقای گدادونی گرفتی که گفتم نه آقا ایمان ادامه داد که دویست هزار تومان از سهم خود را در معامله را دادم آقای گدادونی که دویست هزار تومان هم از سهم خودش بگذارد روی آن و بدهد به شما یعنی تماسی هم با شما نگرفته است پاسخ دادم خیر که آقا ایمان آدرس بنگاه و کارت بنگاه ایشان را به اینجانب داد و تاکید کرد که برو این مبلغ را که حقت می باشد و از او بگیر که رفتم در بنگاه نبود و همکرانش گفتند که با ایشان تماس بگیر که در چند باری که قبل از انتخابات با ایشان تماس گرفتم پاسخ دادند که به روی چشم حالا دستم تنگ است بزودی تماس می گیرم درست چند روز قبل از روز رای گیری بود که تماس گرفتند که در انتخابات رای دادن به اینجانب را فراموش نکنی که پاسخ ایشان را دادم که بروی چشم بعد از انتخابات زنگ زدم اولین حرفی که زد گفت که رای دادی گفتم اطاعت کردم باز هم برای دادن مبلغ وعده سر خرمن را داد که دیگر تماسی با ایشان نگرفته ام و نخواهم گرفت اما متوجه شدم و یاد گرفته ام که در زندگی روی حرف بنگاه دار  حساب نکنم که کلاه بردارتر از بنگاه دار مادری فرزندی به دنیا نیاورده است   

اولین باری که توسط ضد انقلاب تهدید شدم

دقیق به یاد نمی آورم که سال اول بعد از پیروزی انقلاب بود یا سال دوم بعد از پیروزی انقلاب که اکثر گروه ها به غیر از حزب الله در شهر خنج روزنامه یا هفته نامه یا ماهنامه یا مرامنامه های خود را در نماز جمعه شهر خنج توزیع می کردند توی فکر بودم و کنجکاو شده بودم که آنها چه موقع و توسط چه کسی این همه کاغذ چاپ شده را در اختیار مردم شهر قرار می دهند هر چه سعی کردم کسی را شناسایی کنم نتوانستم تصمیم قطعی گرفته بودم تا سر از کار آنان درآورم که در صبح یکی از روزهای جمعه صبح خیلی زود یواشکی سری به مسجد جامع شهر خنج زدم و زیر زیلوها را بررسی کردم متوجه شدم که در زیر زیلوهای مسجد جامع شهر خنج که در آن موقع تیکه تیکه بود آنان کاغذ های چاپ شده خود را شب جاسازی می کردند و  موقع نماز جمعه نیز مردم شهر جای آنرا بلد بودند آنرا از زیر فرش در آورده و مطالعه می کردند در آنروزی که دل به دریا زده بودم هر چه توانستم از کاغذ های چاپ شده زیر زیلو ها درآورده و با خود به بیرون از مسجد بردم و پاره کرده و موقع نماز جمعه برگشتم و نماز جمعه تمام شد و داشتم به طرف منزل پدری ام می رفتم که با مشت محکمی که از پشت سر خوردم کمی گیچ شده و تعادلم را از دست دادم اما خود را جمع جور کرده چون سرنبش چهار کوچه ای بود که فقط صدای کسی که مشت را زده بود و داشت دور شد می شد را شنیدم که داشت تهدید می کرد که دیگر تذکری در کار نیست و بار دیگر گلوله را از راه دور شلیک خواهند کرد گفت که بار آخرت باشد بعد از چند روز که از این جریان می گذشت با خبر شدم که پاسدارها از مرکز شهرستان شهر لار به شهر خنج آمده اند رفتم و آنها را در خیابانی که به گروهان ژاندارمری خنج ختم می شد گیر آوردم و جلو ماشین چیپی را که در آن چند پاسدار نشسته بود و به طرف گروهان ژاندارمری خنج در حرکت بود گرفتم یکی از آنان یونس کیانی نژاد بود و دیگری علی ها ها و دیگری ... و دیگری ... و دیگری ... موضوع را با آنان در میان گذاشتم که آنان اطلاعات دقیقیی می خواستند که چون اینجانب ضاربی را ندیده بودم کسی را شناسایی نکرده بودم و آنان نیز عجله داشتند کاری برایم انجام ندادند و توصیه های برای مواظبت از خودم را در یک جمله گفتند و به مسیر خود ادامه داند و به طرف گروهان ژاندارمی خنج رفتند و من نیز به خانه برگشتم اما همیشه توی فکر بودم که آنان اتفاقی آن تذکر را دادند یا اینکه متوجه موضوع شده بودند با استقرار سپاه پاسداران در شهرخنج دیگر هیچ نوع تذکری از ضد انقلاب دریافت نکردم . 

شهر خنج بعد از روز 22 بهمن ماه سال 1357

روز 23 بهمن ماه سال 1357 در هه شهرهای ایران کمیته های انقلاب اسلامی زیر نظر روحانی مساجد محلی برای رسیدگی به امنیت مردم تشکیل شده بود اما در شهر خنج خبری از آمدن ارگانهای انقلابی نبود و گروه هایی مانند سازمان مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق که هم اکثریت و اقلیت آن و گروهای دیگری که در بین مردم مرامنامه و روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و ... پخش می کردند که حال نام آنان را فراموش کرده ام بعدا بر علیه آقای خمینی که شد امام و راه ایشان قد علم کردند شدند منافقین خلق یکه تاز همه نوع فعالیت در شهر خنج بودند اوایل سپاه هفته ای یکبار که معمولا جمعه ها بود از مرکز شهرستان با یک خودرو چیپ عازم شهر خنج می شد بعد تعداد روزها بیشتر شد و بعد آمدند و در محلی که زمان شاه تنها مهدکودک شهر بود مستقر شدند که کم کم شروع کردند به فعالیت و دستگیری اعضای سازمانهایی که دیگر شده بودند ضد انقلاب فعالیت پاسداران اندک اما فعال موجب شد تا فعالیت گروه های ضد انقلاب کم و بعد هم زیر زمینی و بعد هم به کشورهای خارجی فرار کنند که عمده فعالیتی که با دوستان دیگری که اکثریت آنان از برادران اهل سنت بودند در آن زمان داشتیم شرکت در گشت های مسلحانه شبانه در سطح شهر و ایجاد پست ایست بازرسی مسلحانه در جاده های ورودی به شهر بود که شاید به طور رسمی در جایی ثبت نشده باشد چون بعد از ماه ها که شاید از سال هم گذشته بود آقای مصطفی یزدانشناس جویم بنارویی دفتری را برای ثبت اعضای بسیج و بعد هم تشکیل پایگاه مقاومت و صحبت های دیگر آورده و خیلی با تاخیر نام نویسی و ثبت نام و کارهایی را انجام داد 

تظاهرات مردم شهر خنج بر علیه حکومت شاه   

مشاهدات چند دقیقه ای ام که در برگشت از خانه آقای علی باز امینی که به ایشان عمو می گویم به خانه پدری ام در محله اکبر آباد شاهد آن بودم و اطلاعی ندارم که این تظاهرات در چه روزی هایی و چه ساعت هایی قبل از روز 22 بهمن ماه سال 1357 در شهر خنج بوده است فقط می دانم که مردم شهر به دو قسمت طرفداران شاه و طرفداران انقلاب که اعضای سازمان های مجاهدین خلق ایران و چریک های فدایی خلق ایران شاخه اکثریت و اقلیت و گروههای دیگری که طرفداری آنان از انقلاب ربطی به دوست داشتن کاری که آقای خمینی می خواست انجام دهد نداشتند در خیابانی که از شهرداری خنج به سمتی که در حال حاضر چهارراهی می باشد که درست روبروی آن تالار شهر شورای شهر خنج را احداث کرده اند تعدادی از افسران و درجه داران و سربازان گروهان ژاندارمی خنج اطراف تظاهرات کننده گان حضور داشتند یک مسلسل کالیبر 50 که روی خودرو چیپ گروهان ژاندارمری خنج در قسمتی که زمین ول بود و حال شده تالار شهر شورای این شهر در مقابل تظاهر کننده گان که روی پل بودند ایستاده بود شاید اتفاق خاصی نیافتاده تا تظاهرات مردم شهر خنج رسانه ای شود و حال سابقه ای از آن در جایی درج شده باشد یا اینکه سابقه ای از آن در پاسگاه مرکزی و یا گروهان ژاندارمری و نمایندگی ساواک در شهر درج شده باشد و یا کسی به دنبال پیدا کردن سابقه ای از آن در شهر یا مراجع ذی ربط در مرکز شهرستان لار نبوده است تا مطلبی دراین خصوص برای این موضوع بنویسند بعد از چند دقیقه ای مادرم  سر رسید و گوشم را گرفت و به طرف خانه برد که شاید اگر این کار را نکرده بود حال اطلاعات بیشتری از آن روز داشتم 

نحوه آشنایی ام با انقلاب اسلامی در کشور قبل از 22 بهمن سال 1357   

کلاس اول ابتدایی معلمی داشتم به نام آقای صلح جو دوم ابتدایی معلمی داشتم که اگر اشتباه نکنم به نام خانم گشاده رو و یا خانم دیگری بود که شاید نام کوچک یا شهرت ایشان زیبا بود و فکر می کنم که هرسه از اهالی شهر لار که مرکز شهرستان بود بودند چون سالهای زیادی از آن سالها می گذرد و نمی توانم خاطراتم را عین مطالبی که آنان از حمایت ملت ایران از آقای خمینی برایم گفتند را به خاطر آورم بیشتر روی یکی از خانم های که نام بردم که یا برادری داشت که توسط ساواک دستگیر و زندانی سیاسی شده بود یا توسط ساواک دستگیر و زندانی و بعد شهید شده بود حرفهایش را دقیق به یاد نمی آورم اما هر وقت یواشکی آن هم در حضور اینجانب که شیعه بودم نه همکلاسی هایم که سنی بودند به شاه بد و بیراه می گفت از آقایی به نام خمینی نیز تعریف می کرد و راجع به اینکه بچه شیعه یکی از مراجع دینی را بایستی انتخاب کند برای انجام فرائض دینی صحبت می کرد باز نام آقای خمینی را می آورد کودکی بیش نبودم و تا آن زمان عالم دینی شیعه را ندیده بودم اما تعدادی سوره قرآن را در مکتب خانه مرحوم ملا عبدالله شریعتی که تا امام جمعی شهر خنج هم پیشرفت کرد از عالم سنی ها یاد گرفته بودم و آشنایی ام با روحانی و عالم دینی در همین حد بود    

کسالت شدید روحی چند روزه به خاطر اینکه ضامن بانکی همکاری بازنشسته نشدم

تعداد همکارانی که ضامن همکارانی شده اند که شاغل بوده اند اما به دلیلی از اداره رفته یا اخراج یا بازنشسته شده اند و اقساط خود را به شعبه بانک نداده اند و اقساط آن وام ها از حقوق آن همکارانی که یعنی با معرفت بوده اند که ضامن شده اند کم شده است و مبالغ زیادی را در دادگستری ها و کلانتری های مربوطه هزینه نموده اند تا به قسمتی از طلب خود رسیده اند خیلی زیاد می باشد که باعث شده تا به آقای اضغر کریمی که حدود 400 تا جای انشعاب آب را در خارج از وقت اداری با مبالغی مناسب برای خودمان برای مردم حفاری کرده بودیم که با همسرش آمده بود نیز مانند بقیه همکاران و خویشاوندان و دوستان و حتی افراد متفرقه که شاید در آینده بگویم آنان چه کسانی بوده اند و تعداد آنان هم خیلی زیاد بوده است که تاکنون برای اینکه ضامن بانکی آنان شوم رو زده اند جواب رد دهم که با توجه به اخلاقم که دوست دارم تا کار مردم را انجام دهم حضرت عباسی برایم کار خیلی سختی است .

ضمانت وام بانکی توسط آقای امراله نوازنده

سالها پیش رئیس اصغر زارعی تخته ای می خواست وامی را از بانک ملی شعبه خنج بگیرد و سراغ کارمندی که حساب جاری حقوق اش در آن شعبه بانک باشد را از کارکنان و رئیس آن شعبه بانک می گیرد که اینجانب را که از اداره آب و فاضلاب شهری خنج حقوقم به حساب جاری ام در این شعبه بانک واریز می شد را معرفی می کنند که رئیس اضغر زارعی از رئیس آن شعبه بانک می پرسد که امراله عوضی می تواند وام ایشان را ضمانت نماید که رئیس آن شعبه بانک به رئیس اضغر زارعی پاسخ مثبت می دهد رئیس اضغر زارعی به اداره محل کار اینجانب مراجعه کرد و  درخواست خود را عنوان نمود که برایم خیلی مشکل بود که بگویم ضامن ات نمی شوم و به او گفتم که برود آن شعبه بانک پشت سرش حرکت می کنم و خودم را می رسانم که تا رئیس اضغر زارعی به طرف آن شعبه بانک حرکت کرد فوری گوشی را برداشتم و شماره رئیس آن شعبه بانک را گرفتم و به رئیس آن شعبه بانک گفتم که کارکنان یا خودش کار بدی کرده است که گفته است اینجانب می توانم ضامن آقای رئیس اضغر زارعی شوم که رئیس شعبه آن بانک خیلی خونسرد گفت بیا تا شعبه بانک خودم درست اش می کنم بعد از چند دقیقه خود را به شعبه آن بانک رساندم بعد از سلام علیکی که با آقای رئیس اضغر زارعی داشتم ایشان اینجانب را به رئیس آن شعبه برای ضمانت وام اش معرفی کرد که رئیس آن شعبه در پاسخ گفت که بنده امراله نوازنده (که از خاندان محترم قدیمی شیعه در شهر خنج هستند و در آن سالها وضع مالی بسیار خوبی در حد عالی داشتند) را گفته ام نه امراله عوضی را که بلافاصله پس از پایان صحبت رئیس شعبه آن بانک اینجانب خدا حافظی کرده و به اداره برگشتم اما تا چند روز از اینکه ضامن رئیس اصغر زارعی که با فرزندانش رفاقت داشتم نشده بودم خیلی ناراحت بودم

غفلت بزرگ بزرگان قوم

در مشاهدات خود درخصوص اسکان عشایر در سراسر استان فارس که فعلا به دو مورد آن یکی در شهرستان خنج به نام آب شیرین و و دیگری در شهرستان مرودشت به نام روستای چهار طاق بیشتر اشاره نمی کنم که در هر دو مکان کسانی بوده اند که از آن مکان ها سالها بوده که مهاجرت کرده و کلا از آن محل ها رفته بودند که تا قبل از واگذاری زمین در محل حضوری فیزیکی حتی از نوع کوتاه آن که برای دیدار از خویشاوندان بوده را نیز نداشته اند اما بزرگان آن محل ها رفتاری به غیر از رفتاری که بزرگان قوم و بنکوی همتله با اینجانب و برادرانم (مرحوم پدرمان تا زمان فوت خود و بعد از آن نیز شخصا خودم تا قبل از مهاجرت به کلان شهر شیراز و بعد نیز مرحوم برادرم تا قبل از فوت خود در زمینی که از مرحوم پدرمان در دم گوه بیدزرد کورکی روستا شهرک ابوالفضل سر دو راهی چاه طوس و هنگنویه وجود داشته در آن مشغول کار کشاورزی بوده ایم که دوست دارم تا مطالب مربوطه به این موضوع را به صورت تابلویی بزرگ در روبروی زمین اشغال شده ای که از مرحوم صفرعلی عوضی به ارث می رسیده که توسط فردی معتاد به نام ابراهیم امینی به شخصی به نام خانم پروین اتباعی فروخته شده است که ایشان نیز آن را به فردی به نام عبداله مصدق فروخته است که ایشان نیز آنرا به فرزند خود صلح نموده است نوشته شود) داشته اند که در کل محل های اسکان عشایر استان استعداد آن وجود داشته است اما با تدبیر بزرگان آن محل ها جلو بروز آن گرفته شده است و موردی مانند موردی که برای خانواده ما در شهرستان خنج رخ داده است تا آنجا که اطلاع دارم در استان بلکه در کشور نیز رخ نداده است برای جبران چند غفلتی که در حق خانواده ما شده است امروز بهتر از فرداست 

معرفی جنگلی مصنوعی اما سر سبز با انواع درختان غیر بومی در شهرستان خنج

حق دارم تا پیشنهاد دهم تا نام اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان خنج را به اداره غارت منابع طبیعی و ... تغییر دهند چون با حرکتی نمایشی برای کاشت چند درخت در هفته منابع طبیعی و آبخیز داری و بودن با اقلیتی از افراد سود جو و ... را بدون اینکه به اکثریت اجازه مشارکت در این عرصه داده شود را شایسته انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نمی دانم

هدف و انگیزه ام در نوشتن مطالب  

احتیاط مواظب خودتان باشید اولین کلام یکی از کسانی است که از طرف یکی از همکاران جهت دادن مختصر آموزش وبلاک نویسی به اینجانب معرفی شده بود و از ایشان شنیدم و قبل از آن نیز شنیده بودم که هر رایانه ای یک IP مخصوص به خود دارد که وقتی با آن وارد پایگاهی اطلاع رسانی در فضای مجازی می شوی رایانه ات را با آن می شناسند و شناسایی می شوی که برای اینجانبی که استفاده از نام مستعار را برای نوشتن وبلاک  نمی پسندم و با خود عهد کرده ام که تا آخر برای بیان حقیقت و رسوا نمودن دروغ گو ها و دزد ها و جنایت کارها و غارت گران و آنانی که نمک حکومت را می خورند و نمکدان حکومتی را با گرفتن پول زور از مردم می شکنند یا کار مردم را انجام نمی دهند تا مردم مجبور شوند سر کیسه را شل نمایند یا با رفتارشان در داخل یا خارج از محل کارشان باعث می شوند که مردم به رژیم بدبین شوند در کوچه و خیابان و در اتوبوس واحد به حکومت ناسزا بگویند در فضای مجازی صاحب سایتی مستقل باشم چون آن موقع که وقت اش بود حتی از شهادت در راه خدا نیز نترسیده ام و بارها تا مرز شهادت پیش رفته ام و می گویند که شهید زنده هستم تصمیم گرفته ام تا به اصل خویش برگردم یعنی ترس را بگذارم کنار هرچه پیش آید خوش آید انشاء الله که با صبرم برای تحمل مشکلات انتهای خوبی برای خود مهیا نمایم و راست یا دروغ بودن برخورد شدید حکومت با وبلاک نویسان را نیز تجربه کنم اگر زندانی شدم و زنده ماندم خاطرات خود را از وضعیت زندان حکومت برایتان خواهم نوشت 

انتخاب هیئت مدیره و مدیر در مجتمع مسکونی کوچکی با مشکلات بزرگ

این مطلب را برای تکمیل مطلب قبلی درخصوص انتخاب مدیر در این مجتمع مسکونی که با انتخاب مدیر در بقیه مجتمع های مسکونی در شهر صدرا تفاوت دارد . مجتمع های مسکونی بسیاری در شهر صدرا وجود دارد که برای عضو هیئت مدیره مجتمع شدن یا مدیر ساختمان شدن بین ساکنان آن رقابتی از سال یا ماه یا هفته قبل از رای گیری همراه با  درگیری فیزیکی بوجود می آید یا هیئت مدیره و مدیر ندارد یا اگر هیئت مدیره و مدیر د ارد نمی توانند مشکلاتی را مانند نصب آسانسور و مخزن و پمپاژ آب را که یکی از اصلی ترین شرایط سکونت در یک مجتمع مسکونی با هر تعداد طبقه و هر تعداد واحد می باشد را پس از اینکه سالها از پایان ساخت و سابقه سکونت در آن می گذرد را حل کند و خانواده هایی از روی اجبار می روند و در آن مجتمع ها ساکن می شوند. از نحوه انتخاب حاج خانم اولی برای مدیریت مجتمع که قبل از آمدن ما مدیر مجتمع بود اطلاعی ندارم اما خانم بعدی را چون کسی برای مدیر ساختمان شدن داوطلب نشده بود حاج خانم اولی دفتر و ... را به زور به ایشان سپرده و رفتند باز وقتی که خانم مدیر بعدی می خواستند از این مجتمع بروند کسی داوطلب نشد و این مسئولیت را بدون اینکه خانم مدیر فعلی بخواهند به زور به ایشان سپرده و رفتند این مدیر همسر اینجانب می باشد هر کاری که از اینجانب ساخته شود برای ایشان و ساکنان در مجتمع از اینجانب دریغ نمی شود با بررسی سوابق که سررسیدی است که پرداختی های شارژ در آن ثبت می شود متوجه شدم که در گذشته بوده اند واحدهایی که برای ماههایی شارژ خود را نپرداخته اند و با این مبلغی که از جمع شدن شارژی که بقیه واحدها می پردازند نیز نمی شود پرداخت برق مشترک و نظافت مجتمع و چک کردن آسانسور را در هر دوره ای بیشتر از یکبار انجام داد. پیشنهادی را که در مطلب قبلی برای انتخاب هیئت مدیره و مدیر ساختمان داده ام را مناسب ترین پیشنهاد برای این مجتمع می دانم.   

مجتمع مسکونی کوچکی با مشکلات بزرگ

نزدیک به دو سال است که ساکن مجتمعی مسکونی هستم که متاسفانه بعد از روز اول متوجه مشکلات آن مجتمع به شرح ذیل شدم که ضرر و زیان زیادی را با بقیه ساکنان مجتمع تاکنون متحمل شده ام 1- نداشتن زنگ و درب بازکنی حتی از نوع ساده آن که بایستی مالکان کل واحدهای مجتمع هزینه خرید و نصب دربازکنی تصویری آن هم از درجه یک آن را برای آسایش ساکنان مجتمع متقبل شوند 2- خانواده ای شامل مادر و دختر و پسری که همسایه ها می گفتند معتاد به مواد مخدری به نام شیشه بودند و ظاهری منکراتی داشتند از طرف سازنده مجتمع مسکونی که دیگر مالک کل مجتمع نبوده و مالک یک یا دو واحد مسکونی بیشتر در مجتمع نبوده تا بتواند برای کل مجتمع تصمیم بگیرد در سوئیتی کوچک که معمولا در مجتمع های مسکونی برای مستقر کردن فرد یا خانواده ای برای نظافت و نگهبانی و مدیر یا تشکیل جلسه اعضای مجتمع در مجتمع های مسکونی ساخته می شود که خانواده ذکر شده را بدون اینکه کوچکترین کاری برای این مجتمع انجام دهند از آب و برق و ... عمومی این مجتمع مجانی استفاده می کردند از روز دوم سکونت در مجتمع بود که به خاطر اینکه خانواده ای دارم و شناخت محیط زندگی برایم مهم است به این خانواده مشکوک شدم اما متوجه هم شدم که اگر از این خانواده بپرسم که در سوئیت چه کار می کنند با پاسخ تند و توهین آمیزی از طرف آن خانواده به بهانه اینکه از طرف سازنده مجتمع این واحد به ما واگذار شده است مواجه می شوم که پس از ماهها تحمل بوی بد مواد مخدر و مشاجره آن خانواده بین خودشان و دیگر ساکنان مجتمع که همراه با کلمات رکیک و ... بود با تنظیم شکایت از طرف ساکنان مجتمع و مراجعه به کلانتری و شورای حل اختلاف و مذاکره با سازنده مجتمع اسباب کشی کردند و رفتند اما پس از رفتن آنان متوجه شدم که اول پیامک های توهین آمیزی را برای ساکنان مجتمع که شماره آنان را داشته اند ارسال نموده اند که پر از کلمات رکیک بوده است دوم خسارتی بزرگی را به سوئیت وارد کرده که پس از چند باری که سوئیت آب و جارو شد باز هم بوی بدی می داد که تعمیر آن برای هر استفاده ای هزینه زیادی برای مالکان واحد های مجتمع دارد سوم خسارت بزرگتری را نیز به کل مجتمع وارد نموده اند که مربوط به سیستم آبرسانی مجتمع می باشد که در ادامه توضیح خواهم داد 3- همسایه ای در طبقه بالای سرمان ساکن هستند که بچه های زیادی دارد که شغل آنان در خانه پریدن از روی دیوار کوچک جدا کننده آشپزخانه از بقیه خانه و مبلی که برای نشستن روی آن در منازل استفاده می شود بر روی کف که سقف بالای سر ما می باشد بارها تذکر داده ام شانس آورده ایم که خانواده ای با شخصیت و با معرفتی هستند که تاکنون  مشاجره فیزیکی با هم نداشته ایم پس از هر تذکر بچه هایشان را کنترل می کنند و مزاحمت آنان به حداقل می رسد 4- صورت حساب آب مصرفی مجتمع با تعرفه عمومی مبالغی نجومی دارد که پس از حدود 20 سالی که در آبرسانی شهرهای خنج و شیراز و صدرا کار می کنم و به هر صورت برای خود تجربه ای دارم و برای حل مشکل ذکر شده به هیچ یک از موارد ذیل مطمئن نبودم الف - خرابی کنتور حجمی مجتمع ب - خرابی کنتور های فرعی مجتمع پ - ترکیدگی شبکه داخلی ت - مصرف شستشوی پارکینگ یا طبقات و خود رو ها و ... ث- مصرف خانواده ای که در سوئیت ساکن هستند ج - اشتباه قرائت مامور قرائت یا محاسبه اشتباه اداره مربوطه . که به موارد فوق و به مشورت های زیاد با همسایه ها و دیگرانی که خود را صاحب تجربه در این خصوص می دانستند نیز اطمینان نکردم تا اینکه بعد از رفتن خانواده ای که در سوئیت مجتمع ساکن بودند متوجه شدم که داخل سوئیت وسیله ای به نام شیر وجود نداشته و آب شرب مستقیم می آمده و به داخل چشمه دستشوئی و توالت می ریخته و باعث و بانی صورت حساب های آب مصرفی عمومی مجتمع آن مبالغ نجومی بوده است چون به ساکنان مجتمع اطلاعی نداده اند مطمئن شدم که شکستن شیرها عمدی بوده است اما بازهم بایستی در انتظار صورت حساب دوره های بعدی می شدم که همین کار را نیز کردم و حال که مقصر صدور صورت حساب با مبالغ بالای مصرف آب عمومی در مجتمع را پیدا نموده ام بهترین روش را برای پرداخت خسارت به ساکنان مجتمع به شرح ذیل پیشنهاد می کنم (کل صورت حساب های عمومی ماههایی را که این خانواده در سوئیت ساکن بوده اند خصوصا صورت حساب نجومی برای آب مصرفی با تعرفه عمومی صادر شده را شخصی که آن خانواده را در این مجتمع ساکن نموده است پرداخت نماید) و (مرجعی مافوق شرکت آب و فاضلاب کلان شهر شیراز را که امور آبفای شهر صدرا زیر نظر آن شرکت می باشد را مجبور نماید که ضمن برداشتن کنتور حجمی با توجه به صدور صورتحساب با کنتور های فرعی کنتور فرعی نصب شده برای مصارف عمومی را فعال نماید) 5 - تعمیر کامل درب ورودی اصلی ماشین رو مجتمع که چند باری توسط مهمانان یکی از واحد ها که آمد و شد های مشکوک شبانه داشتند و سگی را به مجتمع آورده بودند که با پارس مداوم آسایش را از ساکنان مجتمع گرفته بود که پس از تماس با پلیس 110 دیگر نه صدای سگی از آن واحد به طور دائم شنیده شده است و نه آن مهمانی ها را که صدای موسقی و بوی کباب آن در نیمه شب آسایش را از ساکنان مجتمع بگیرد تکرار شده است کسانی بودند که گفتند که مهمانان آن واحد مسکونی بدون استفاده از سیستمی که درب را باز و بسته می کند چند بار با زور فیزیکی درب اصلی ماشین رو را بازور خود باز نموده بودند که وقتی موضوع را با عنوان نمودن داشتن شاهد و  شاهد بودن کارگران شهرداری که برای ساختن فضای سبز در روبروی مجتمع کار می کردند با ساکن آن واحد در میان گذاشتم به کلی موضوع را منکر شدند که دیگر ادامه ندادم که بعد از آن دستگاهای درب ورودی رو به خرابی رفته که  احتیاج به تعمیر کلی دارد و بایستی مالکان کل واحد ها هزنیه تعمیر آن را پرداخت نمایند 6 - واحدی دیگری از مجتمع نیز شب نشینی های مکرری از نوع دیگری همراه با صداهایی از نوع دیگری (کشیدن قلیان و حرف زدن عادی با صدای بلند و به خاطر خوابیدن مهمانی از آنان در انباری واحد مربوطه در پارکینگ و رفت و آمد های شبانه و ... داشتند که با تذکر ساکنان تعدادی از واحد ها مزاحمت آن واحد دیگر تکرار نشده است 7 - تاکنون در این مجتمع از آسانسور حمل نفر برای حمل بار استفاده نشده است هر وقت که واحدی جدید می خواسته برود یا واحد جدیدی میخواسته بیاید بلافاصله مدیر وقت ساختمان برق آسانسور را قطع می کرده است که خلاف این مورد صورت نپذیرد که متاسفانه با رفتاری زشتی از طرف خانمی که یکی از همسایه های جدیدمان در مجتمع می باشد که نمی دانم با چه درجه ای در کلانتری شهر صدرا شاغل می باشد برای وصل کردن برق آسانسور با گفتن اینکه همسایه جدید رئیس کلانتری می باشد که این واحد از طرف رئیس شورای شهر در اختیار ایشان قرار گرفته و بایستی بار خود را با آسانسوری که برای حمل نفر در این مجتمع نصب شده به واحد خود انتقال دهد و گفتار ایشان مانند زمانی که در محل کار خود به سربازان در کلانتری ها دستور می دهند با خانمی که مدیر مجتمع است صحبت کرده است که آن خانم خیلی مودبانه پاسخ اش را می دهند که اشخاصی که نام بردید در مکانهای مدیریتی خود رئیس هستند و در این مجتمع مسکونی مانند دیگران همسایه ای محترم هستند متاسفانه آن خانم مدیر مجتمع را که اجباری هم مدیر مجتمع شده که در مطلبی دیگر در این خصوص خواهم نوشت تهدید به تنظیم صورتجلسه 110 می نمایند و بعد از آن تمامی اطلاعیه های نصب شده در آسانسور مجتمع مسکونی جمع آوری می شود اگر راست گفته باشند و آنان واقعا مسئولیت های فوق را داشته باشند این رفتاری مناسب برای افرادی تحصیل کرده که کارمند و رئیس کلانتری و رئیس شورای شهر باشند نیست که نسنجیده و با عصبانیت حرف بزنند و از موقعیت شغلی خودشان برخلاف قانون برای تهیدید اشخاص در محل سکونت خود سوء استفاده نمایند خوشحال می شوم اگر مسئولین محترم شهرستان شیراز در فضای مجازی حضور داشته باشند و اقدام لازم را انجام دهند انشاء الله که مطالب فوق بطریقی به اطلاع آنان برسد و آنان متوجه خطاهایشان در معاشرت با همسایگان خود بشوند و از کرده ناشایست خود پشیمان شوند و توبه کنند و همسایه های خوبی برای ساکنان مجتمع شوند و عضو هیئت مدیره ساختان شوند و مدیر مجتمع را از بین خود انتخاب نمایند تا با قدرتی که در اجتماع دارند بتوانند مالکان تمام واحدهای مجتمع را چون حاضر شدن مالکان تعدادی از واحدها مشکل را حل نمی کند که برای حل مشکلات فوق به زور هم که شده تمام مالکان واحد ها را در حل مشکلات مشارکت دهند.      

کلانتری شهر صدرا  و یکی از کلانتری های شهر شیراز و پاسگاه کناره در شهرستان مرودشت

برای چهار دستگاه گوشی تلفن همراهی که اولی را از شخص خودم و دومی و سومی را از همسرم و چهارمی را از برادرم سرقت کرده اند که سه پرونده در سه شعبه از دادگستری شهرستان شیراز باز شده است که اولین پرونده را بدلیل خاموش بودن گوشی ام پاسخ داده اند که قابل ردیابی نمی باشد برای دومین پرونده که گوشی را با خطی به آدرس شهر تهران شناسایی نموده بودند که پرونده را نیابتی به استان تهران فرستادند و  تاکنون خبری از نتیجه آن ندارم در چند مرحله ای که مراجعه کرده ام دفتر دادگاه خیلی شلوغ بوده که دفتر دار مربوطه پاسخ داده است که هر وقت خبری شد خودمان اطلاع می دهیم که تاکنون از طرف آن شعبه دادگستری خبری به اینجانب نرسیده است و برای پرونده سوم که گوشی اولی را در شهر شیراز و گوشی بعدی را در روستای کناره در شهرستان مرودشت رد یابی کرده بودند با توجه به سابقه ای که از پرونده دوم داشتم تصمیم گرفتم تا خود شخصا پرونده سوم را پیگیری نمایم که تجربه خوبی بود برای شناخت افسران و درجه داران و سربازان کلانتری ها و خاطره بدی در زندگی ام چون برای هر برگی که به پرونده اضافه می شد به غیر از هزینه های شخصی ام مبلغی بین پنچ الی پانزده هزار تومان به بهانه های واهی توسط افسران و درجه داران و سربازان کلانتری های مربوطه در شهر صدرا و شهر شیراز از اینجانب گرفتند که بعد از تلف شدن این هزینه ها و پس از این دوندگی بیهوده و تلف شدن عمرم تنها نتیجه ای که گرفتم پیدا کردن شغل و آدرس محل کار شخصی بود که اظهار نمود مسئول خرید شرکت دولتی پتروشیمی فارس بوده که تعدادی زیاد خط بدستور مافوق خود به نام خود خریده و آنرا در اختیار اشخاص مربوطه قرارداده است که به گفته خودش از خطی از میان خط های زیادی که خریداری نموده است سوء استفاده شده است و برای گوشی بعدی پرونده را شخصا نیابتی از دادگستری مربوطه در شهرستان شیراز برای دادگستری شهرستان مرودشت بردم و از آن دادگستری نیز برای پاسگاه کناره که در آنجا افسر و درجه دار و سرباز مبلغی از اینجانب نگرفتند اما شخصی را که گوشی ام را برداشته بود راهنمایی کردند تا همسر و فرزندانش را با عضوی از شورا اسلامی یا حل اختلاف روستا را برای صحبت با اینجانب همراه خود آورده بود که هرچند که با زور نبود اما با خواهش مرا مجبور به دادن رضایت اولیه و تحویل گرفتن گوشی که به خاطر استفاده کهنه شده بود در پاسگاه نمودند که بعد از آن پرونده را با سربازی به دادگستری شهرستان مرودشت فرستادند که در آنجا نیز اظهارات تکمیلی اینجانب و متهم را دوباره اخذ نمودند و قرار شد که از طریق شعبه مربوطه در دادگستری شهرستان شیراز نتیجه را به اینجانب اطلاع دهند که تاکنون از طرف آن شعبه دادگستری خبری به اینجانب نرسیده است پیشنهادم به مسئولین مربوطه این است که به افسران و درجه داران و سربازنی که در معیت شاکی پرونده ها را به درب منازل و محل کار متهمین می روند یا پرونده تکمیل شده را به دادگستری می برند به غیر از حقوق بیشتر مبلغ بیشتری را نیز به عنوان هزینه رفت و برگشت و متفرقه بدهند تا دیگر مانند گدای سامرای عراق از احدی از مردم مبلغی را به زور نگیرند شخصی که در کلانتری شهر صدرا مسئول پرونده ام بود کنتور آب منزلش خراب بود و صورت حساب آب منزل مسکونی اش با مبلغ بالایی صادر می شود که برایش پیگیری کردم و به اطلاعات کاملی هم برای حل مشکل ایشان رسیدم اما چون از کار همکارانش در گرفتن حق چای و ملثی و هر نامی که برای آن انتخاب می کنید از کل این تشکیلات ناراحت شده بودم کارش را انجام ندادم بایستی می رفتم می رسیدم خدمتشان و از حضورشان عذر خواهی می کردم چون ایشان که وظیفه خود را درست انجام داده بود اما متاسفاه این کار هم انجام ندادم.                       

پیشنهاد تغییر تابلو سر در دادگستری شهرستان خنج

حدود پنچاه سالی از عمرم می گذرد که پرونده ای در پاسگاه یا کلانتری محل یا دادگاه شهر خنج یا دادگستری شهر ستان خنج نداشته ام تا در این خصوص تجربه ای داشته باشم مدتی قبل در رابطه با قطعه زمینی که در دم کوه بیدزرد کورکی از مرحوم پدرمان صفر علی عوضی فرزند خلف علی که در شهر خنج معروف است به صفر خلف ترک که به بازمانده گان اش (اینجانب و شرکاء) به ارث می رسیده که متاسفانه آقای ابراهیم امینی فرزند مرحوم علی ناز با هم دستی پدر خانم ایشان آقای علی باز امینی فرزند ضلفعلی و برادرخانم ایشان آقای اکبر امینی فرزند علی باز به شخصی به نام خانم پروین اتباعی فروخته شده است را در اولین شعبه که اولین جلسه آن به ریاست دادگستری آن شهرستان تشکیل شد و اولین حکمی که صادر شده تاکنون بدلایلی معلوم که به عملکرد پرسنل نیروی انتظامی مامور ابلاغ احکام در شهرصدرا و شهرستان شیراز مربوط می شود لاشه حکم صادره به دستم نرسیده است که در مطلبی دیگر دلیل و علت واقعی آن را شرح خواهم داد که مرحله ای اول رئیس و کارکنان دادگستری شهرستان گفتند که حکم صادره را نمی شود شفاهی اعلام کنند بعد از اینکه مرقومه ای را در اعتراض به عملکرد دادگستری آن شهرستان به ریاست دادگستری استان نوشته و ارسال نمودم که از طرف آن دادگستری کل برای شهرستان ارسال شد حکم صادره را شفاهی ابلاغ کردند که با توجه به اینکه معنی آنرا ندانستم منتظر هستم تا لاشه آن حکم بدستم بر سد که  پس از مشورت با افرادی که از نظر حقوقی مطلع و با تجربه هستند اعتراض خود را به حکم صادره تقدیم مرجع صدور حکم نمایم از نظر اینجانبی که خروجی کار رئیس و کارکنان دادگستری شهرستان برایم ظلم مطلق بوده بایستی تابلوی که روی درسر در مکان فعلی ساختمان دادگاه شهر و دادگستری شهرستان آن نوشته شده دادگاه شهر و دادگستری شهرستان از روی سر در مکان فعلی یا مکان جدید برداشته و به جای آن تابلویی نصب کنند که روی آن نوشته شده باشد بیداد گاه شهر یا ظلم گستری شهرستان تا نام آن نهاد با عملکرد آن نهاد همخوانی داشته باشد.

پیشنهاد احداث بلوار جدید و اصلاح نام بلوار احداث شده در شهر خنج

خیلی دوست دارم تا برای دیدار دوستان و مادر و براداران و خواهرانم سالی چند بار در شهر خنج حضور یابم اما متاسفانه مشکلات مالی اجازه این کار را به اینجانب نمی دهد و هر وقت که مجبور می شوم برای کاری ضروری برای روزهای محدودی یا حتی ساعات محدودی در این شهر حضور یابم به دلیل وقت کم اگر بلواری به نام خلیج همیشه فارس در شهر خنج احداث شده را نمی دانم که آن بلوار در کدام قسمت از شهر خنج می باشد اما پیشنهاد می کنم که با مساعدت دولت بلواری را از انتهای مسیر شهر خنج تا انتهای مسیر روستا شهرک ابوالفضل به نام فوق احداث نمایند و اگر بلواری را در مرکز شهر به این نام نام گذاری کرده اند به نامی مناسب تغییر دهند تا نام گذاری بلوارهای این شهر نیز مانند دیگر شهرهای استان که بلوار خروجی شهر خود به طرف جنوب را با آن نام زیبا نام گذاری کرده اند باشد.