عرف واگذاری زمین کشاورزی توسط ادارات مربوطه دولتی در شهرستان خنج
روستا یا شهرک یا شهر یا کلانشهر
گذشته عزاداری برای امام حسین (ع) در شهر خنج
دشنام به ایثارگران به بهانه نام شرکتی خصوصی به نام شرکت ایثارگران حافظ
بلوار ها و خیابانها و کوچه های شهر صدرا
تاسوعا و عاشورای حسینی
عزاداری برای امام حسین و یاران باوفایش در شهر صدرا در اماکن مربوطه می باشد
خوردند و بردند مملکت را بسیجی های جانباز
باغ لیمویی که با زحمت بی وقفه پدرم مرحوم صفر عوضی چند سالی ثمر داد
خانه انصاف زمان شاه و شورای حل اختلاف زمان امام خامنه ای
اولین برخوردم با آدم دولت
مرحوم پدرم برای حمل سنگ هایی که از داخل زمین کشاورزی از اول انقلاب تا زمان وقوع داستان جمع آوری شده و به طور پراکنده در همه جای زمین کوپه (دپو) شده بود و انتقال آنها به کنار جاده و انجام کارهای کاشت و داشت و برداشت و فروش تراکتوری را با تریلی و گاوآهن و دیسک و تجهیزات دیگر از شخصی در شهر خنج برای مدت یکسال اجاره کرده بود از مبلغ قرارداد یا نحوه پرداخت آن که روزانه یا هفته ای یا ماهیانه یا سالیانه بود چیزی را به یاد نمی آورم با شخصی نیز برای یک سال به عنوان راننده تراکتور قرارداد بسته بود با تراکتور کار را شروع کردند نمی دانم چه مدتی گذشت اما مدت آن را به یاد نمی آورم اما کل سنگها را انتقال داده بودند که راننده تراکتور از کارکردن روی تراکتور منصرف شده بود و حتی با افزایش حقوق نیز حاضر نشد و از مرحوم پدرم برای ادامه همکاری چند برابر مبلغ سابق را می خواست کسی را نیز برای راندن تراکتور پیدا نکرد برای مدتی شدم راننده تراکتور فکر می کنم خورد و خسته برای ناهار آمده بودیم منزل در شهر خنج که کسی پدرم را صدا زد هرچه منتظر پدر شدم نیامد رفتم دم در دیدم شخصی خیلی تند با مرحوم پدرم مشغول صحبت می باشد و پدرم نام او را می برد و می گوید که این رسم اش نیست که دبه در بیاوری به حق خودت راضی باش تا هین حالا مزد ات را بدهم خدمتتان با شنیدن این حرفها داشتم به طرف شخصی که همان راننده سابق تراکتور بود می رفتم که شخصی را که اینجانب اطلاع نداشتم که درجه دار ژاندارمری می باشد چون لبا سش شخصی را همراه خود آورده بود تا پدرم بترسد و آن پول زور را از آن مرحوم بگیرد که وقتی دیدم به طرفم می آید مسیر خود را به طرفش کچ کردم و خیلی سریع محکم او را به دیوار چسپاندم طوری فشار بر او وارد کردم که با صدایی بریده گفت که من آدم دولت هستم و دست روی آدم دولت بلند کردن جرم سنگینی دارد که به او پاسخ دادم که غلت کرده دولت تو را بدون لباس و اسلحه فرستاده است حالا کاری به سرت می آورم که دولت به عزایت بنشیند که وقتی دید زور زیادی دارم به التماس افتاد که ولم کن و وقتی رهایش کردم خیلی سریع از من فاصله گرفت و تهیدید کرد که با سرباز و اسلحه بر می گردم که پاسخ اش را دادم اگر توانستی از دستم فرار کنی با سرباز و اسلحه هم می توانی برگردی که تا بسویش حرکت کردم پا به فرار گذاشت نمی دانم پیاده یا با موتور یا با ماشین آمده بودند طرف که دید رفیق اش رفیق نیمه راه است فوری حرف و لحنش را تغییر داد و به مرحوم پدرم گفت که خودمان دو تا آدم بزرگ هستیم و نبایستی بگزاریم بچه ها دخالت کنند و با اشاره پدرم به داخل خانه رفتم که بعد از چند دقیقه پدرم به داخل منزل آمده و پولی را برداشت و به طرف داد و طرف رفت که به مرحوم پدرم گفتم که بایستی رسیدی می گرفتی که آن مرحوم گفت با کاری که تو کردی نیازی به مدرک و رسید دیگر نیست و نهار را خوردیم بعد به سر کار برنگشتیم به مرحوم پدرم گفتم که گواهینامه تراکتور ندارم و اینها جاده را خواهند بست و اذیتم خواهند کرد و دیگر بایستی تراکتور را با کلیه وسایل آن تحویل صاحب آن بدهی تا از شرش خلاص شویم که مرحوم پدرم گفتند که صاحب تراکتور قبول نمی کند گفتم که بی خود می کند که قبول نمی کند و مگر دست خودش است و التماس کردم که یکبار دیگر برویم جلو منزل صاحب تراکتور که قبول کرد و رفتیم که تراکتور و کلیه وسایل آنرا تحویل داده و قرارداد را فسخ کنیم که بعد از سلام و علیک و احوال پرسی تا صحبت تحویل تراکتور شد بلافاصله صاحب تراکتور گفت که قراردادمان برای یکسال بوده است و بعد از یکسال بیایید تا تراکتور را تحویل بگیرم گفتم که این تراکتور را که سالم است تحویل بگیر و دست از سر پدرم بردار از این به بعد هم با من طرفی و به خانه شیخ (منظور مرحوم ابونجمی) خیلی نزدیک هستیم و از خانه ملا هم (منظور مرحوم شریعتی) خیلی دور نیستیم که آن شخص احترام هردو مرحوم را داشتند و دیگر خداحافظی یکطرفه کردیم و به طرف خانه پیاده به راه افتادیم و دیگر آن بنده خدا که اگر زنده باشد دیگر اینجانب نمی شناسم و فقط حدود خانه اش را که پشت منار و مدرسه کوکبی قدیم بود بلد هستم اگر هم فوت نموده اند برای همه آنان فاتحه می خوانم و از کسانی که این مطلب را می خوانند نیز می خواهم که برایشان فاتحه ای بخوانند
کلاه گشادی که آقای گدادونی برسرم گذاشت
آقایی که تا قبل از انتخابات شورای شهر صدرا نزدیک به صد باری به ایشان زنگ زدم و هر وقت که به ایشان زنگ می زدم با نامی که خارجی ها به آن می گویند نام فامیلی و فارسی ها به آن می گویند نام خانوادگی که معمولا از پدر یا جد به ارث می رسد ایشان را صدا می زدم همراه با آن آقایی که ایمان نام داشت و یکی از شغلهایش پیرایشگری در داخل یکی از بازارچه های شهر صدرا است حال شایع است که می خواهد برود کشور انگلستان که نمی دانم موفق به مهاجرت شده است یا خیر اطلاعی از ایشان ندارم در معامله خانه ای که مستاجراش اینجانب بودم و هستم وظیفه ای برایم مشخص کردند که به بنگاه دارهای دیگر دروغی که به قول آنان خیلی کوچک در موقع مراجعه بقیه بنگاه دارها به مدت یک هفته تا ده روز بگویم که ملک به فروش رفته است و بعد این مدت آنان موفق به فروش ملک به فرد مورد نظر خودشان خواهند شد و مبلغ 400 هزار تومان را از این معامله به اینجانب خواهند داد که اینجانب راضی به این کار نبودم اما بعضی وقت ها متاسفانه خیلی زن ذلیل (شهری ها به آن می گویند تفاهم و توافق) می شوم و از نظر خودم متاسفانه گناهی بزرگ را مرتکب شدم و به خاطر این پیشنهاد به بقیه بنگاه دارها دروغ گفتم که به غیر از یکی از بنگاه دارها بقیه را نمی شناسم که بروم و حلالیت به طلبم که آن بنگاهی را که می شناسم نیز متعلق به یکی از دوستان خانوادگی قدیمی که سنی بوده از شهر چاه طوس که در شهر صدرا نزدیکترین بنگاه مسکن به ملک می باشد و کار دیگر آنان ساخت و ساز مجتمع های مسکونی و تجاری می باشد که چند بار هم به بنگاهشان سر زده ام اما نتوانستم بگویم که آمده ام از دروغی که گفته ام حلالیت به طلبم و حتما موجب ضرر و زیانی به فروشنده و خریدار شده ام که شجاعتی که به آنان زنگ بزنم و حلالیت به طلبم را نیز ندارم می خواستم موضوع را فراموش کنم اما مدتی قبل از انتخابات شورای شهر رفتم به پیرایشگاه آقای ایمان که خودش سر حرف را باز کرد که رفتی سهمت را از آقای گدادونی گرفتی که گفتم نه آقا ایمان ادامه داد که دویست هزار تومان از سهم خود را در معامله را دادم آقای گدادونی که دویست هزار تومان هم از سهم خودش بگذارد روی آن و بدهد به شما یعنی تماسی هم با شما نگرفته است پاسخ دادم خیر که آقا ایمان آدرس بنگاه و کارت بنگاه ایشان را به اینجانب داد و تاکید کرد که برو این مبلغ را که حقت می باشد و از او بگیر که رفتم در بنگاه نبود و همکرانش گفتند که با ایشان تماس بگیر که در چند باری که قبل از انتخابات با ایشان تماس گرفتم پاسخ دادند که به روی چشم حالا دستم تنگ است بزودی تماس می گیرم درست چند روز قبل از روز رای گیری بود که تماس گرفتند که در انتخابات رای دادن به اینجانب را فراموش نکنی که پاسخ ایشان را دادم که بروی چشم بعد از انتخابات زنگ زدم اولین حرفی که زد گفت که رای دادی گفتم اطاعت کردم باز هم برای دادن مبلغ وعده سر خرمن را داد که دیگر تماسی با ایشان نگرفته ام و نخواهم گرفت اما متوجه شدم و یاد گرفته ام که در زندگی روی حرف بنگاه دار حساب نکنم که کلاه بردارتر از بنگاه دار مادری فرزندی به دنیا نیاورده است
اولین باری که توسط ضد انقلاب تهدید شدم
شهر خنج بعد از روز 22 بهمن ماه سال 1357
تظاهرات مردم شهر خنج بر علیه حکومت شاه
مشاهدات چند دقیقه ای ام که در برگشت از خانه آقای علی باز امینی که به ایشان عمو می گویم به خانه پدری ام در محله اکبر آباد شاهد آن بودم و اطلاعی ندارم که این تظاهرات در چه روزی هایی و چه ساعت هایی قبل از روز 22 بهمن ماه سال 1357 در شهر خنج بوده است فقط می دانم که مردم شهر به دو قسمت طرفداران شاه و طرفداران انقلاب که اعضای سازمان های مجاهدین خلق ایران و چریک های فدایی خلق ایران شاخه اکثریت و اقلیت و گروههای دیگری که طرفداری آنان از انقلاب ربطی به دوست داشتن کاری که آقای خمینی می خواست انجام دهد نداشتند در خیابانی که از شهرداری خنج به سمتی که در حال حاضر چهارراهی می باشد که درست روبروی آن تالار شهر شورای شهر خنج را احداث کرده اند تعدادی از افسران و درجه داران و سربازان گروهان ژاندارمی خنج اطراف تظاهرات کننده گان حضور داشتند یک مسلسل کالیبر 50 که روی خودرو چیپ گروهان ژاندارمری خنج در قسمتی که زمین ول بود و حال شده تالار شهر شورای این شهر در مقابل تظاهر کننده گان که روی پل بودند ایستاده بود شاید اتفاق خاصی نیافتاده تا تظاهرات مردم شهر خنج رسانه ای شود و حال سابقه ای از آن در جایی درج شده باشد یا اینکه سابقه ای از آن در پاسگاه مرکزی و یا گروهان ژاندارمری و نمایندگی ساواک در شهر درج شده باشد و یا کسی به دنبال پیدا کردن سابقه ای از آن در شهر یا مراجع ذی ربط در مرکز شهرستان لار نبوده است تا مطلبی دراین خصوص برای این موضوع بنویسند بعد از چند دقیقه ای مادرم سر رسید و گوشم را گرفت و به طرف خانه برد که شاید اگر این کار را نکرده بود حال اطلاعات بیشتری از آن روز داشتم
نحوه آشنایی ام با انقلاب اسلامی در کشور قبل از 22 بهمن سال 1357
کسالت شدید روحی چند روزه به خاطر اینکه ضامن بانکی همکاری بازنشسته نشدم
ضمانت وام بانکی توسط آقای امراله نوازنده
غفلت بزرگ بزرگان قوم
معرفی جنگلی مصنوعی اما سر سبز با انواع درختان غیر بومی در شهرستان خنج
حق دارم تا پیشنهاد دهم تا نام اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان خنج را به اداره غارت منابع طبیعی و ... تغییر دهند چون با حرکتی نمایشی برای کاشت چند درخت در هفته منابع طبیعی و آبخیز داری و بودن با اقلیتی از افراد سود جو و ... را بدون اینکه به اکثریت اجازه مشارکت در این عرصه داده شود را شایسته انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نمی دانم
هدف و انگیزه ام در نوشتن مطالب
احتیاط مواظب خودتان باشید اولین کلام یکی از کسانی است که از طرف یکی از همکاران جهت دادن مختصر آموزش وبلاک نویسی به اینجانب معرفی شده بود و از ایشان شنیدم و قبل از آن نیز شنیده بودم که هر رایانه ای یک IP مخصوص به خود دارد که وقتی با آن وارد پایگاهی اطلاع رسانی در فضای مجازی می شوی رایانه ات را با آن می شناسند و شناسایی می شوی که برای اینجانبی که استفاده از نام مستعار را برای نوشتن وبلاک نمی پسندم و با خود عهد کرده ام که تا آخر برای بیان حقیقت و رسوا نمودن دروغ گو ها و دزد ها و جنایت کارها و غارت گران و آنانی که نمک حکومت را می خورند و نمکدان حکومتی را با گرفتن پول زور از مردم می شکنند یا کار مردم را انجام نمی دهند تا مردم مجبور شوند سر کیسه را شل نمایند یا با رفتارشان در داخل یا خارج از محل کارشان باعث می شوند که مردم به رژیم بدبین شوند در کوچه و خیابان و در اتوبوس واحد به حکومت ناسزا بگویند در فضای مجازی صاحب سایتی مستقل باشم چون آن موقع که وقت اش بود حتی از شهادت در راه خدا نیز نترسیده ام و بارها تا مرز شهادت پیش رفته ام و می گویند که شهید زنده هستم تصمیم گرفته ام تا به اصل خویش برگردم یعنی ترس را بگذارم کنار هرچه پیش آید خوش آید انشاء الله که با صبرم برای تحمل مشکلات انتهای خوبی برای خود مهیا نمایم و راست یا دروغ بودن برخورد شدید حکومت با وبلاک نویسان را نیز تجربه کنم اگر زندانی شدم و زنده ماندم خاطرات خود را از وضعیت زندان حکومت برایتان خواهم نوشت
انتخاب هیئت مدیره و مدیر در مجتمع مسکونی کوچکی با مشکلات بزرگ
این مطلب را برای تکمیل مطلب قبلی درخصوص انتخاب مدیر در این مجتمع مسکونی که با انتخاب مدیر در بقیه مجتمع های مسکونی در شهر صدرا تفاوت دارد . مجتمع های مسکونی بسیاری در شهر صدرا وجود دارد که برای عضو هیئت مدیره مجتمع شدن یا مدیر ساختمان شدن بین ساکنان آن رقابتی از سال یا ماه یا هفته قبل از رای گیری همراه با درگیری فیزیکی بوجود می آید یا هیئت مدیره و مدیر ندارد یا اگر هیئت مدیره و مدیر د ارد نمی توانند مشکلاتی را مانند نصب آسانسور و مخزن و پمپاژ آب را که یکی از اصلی ترین شرایط سکونت در یک مجتمع مسکونی با هر تعداد طبقه و هر تعداد واحد می باشد را پس از اینکه سالها از پایان ساخت و سابقه سکونت در آن می گذرد را حل کند و خانواده هایی از روی اجبار می روند و در آن مجتمع ها ساکن می شوند. از نحوه انتخاب حاج خانم اولی برای مدیریت مجتمع که قبل از آمدن ما مدیر مجتمع بود اطلاعی ندارم اما خانم بعدی را چون کسی برای مدیر ساختمان شدن داوطلب نشده بود حاج خانم اولی دفتر و ... را به زور به ایشان سپرده و رفتند باز وقتی که خانم مدیر بعدی می خواستند از این مجتمع بروند کسی داوطلب نشد و این مسئولیت را بدون اینکه خانم مدیر فعلی بخواهند به زور به ایشان سپرده و رفتند این مدیر همسر اینجانب می باشد هر کاری که از اینجانب ساخته شود برای ایشان و ساکنان در مجتمع از اینجانب دریغ نمی شود با بررسی سوابق که سررسیدی است که پرداختی های شارژ در آن ثبت می شود متوجه شدم که در گذشته بوده اند واحدهایی که برای ماههایی شارژ خود را نپرداخته اند و با این مبلغی که از جمع شدن شارژی که بقیه واحدها می پردازند نیز نمی شود پرداخت برق مشترک و نظافت مجتمع و چک کردن آسانسور را در هر دوره ای بیشتر از یکبار انجام داد. پیشنهادی را که در مطلب قبلی برای انتخاب هیئت مدیره و مدیر ساختمان داده ام را مناسب ترین پیشنهاد برای این مجتمع می دانم.
مجتمع مسکونی کوچکی با مشکلات بزرگ
نزدیک به دو سال است که ساکن مجتمعی مسکونی هستم که متاسفانه بعد از روز اول متوجه مشکلات آن مجتمع به شرح ذیل شدم که ضرر و زیان زیادی را با بقیه ساکنان مجتمع تاکنون متحمل شده ام 1- نداشتن زنگ و درب بازکنی حتی از نوع ساده آن که بایستی مالکان کل واحدهای مجتمع هزینه خرید و نصب دربازکنی تصویری آن هم از درجه یک آن را برای آسایش ساکنان مجتمع متقبل شوند 2- خانواده ای شامل مادر و دختر و پسری که همسایه ها می گفتند معتاد به مواد مخدری به نام شیشه بودند و ظاهری منکراتی داشتند از طرف سازنده مجتمع مسکونی که دیگر مالک کل مجتمع نبوده و مالک یک یا دو واحد مسکونی بیشتر در مجتمع نبوده تا بتواند برای کل مجتمع تصمیم بگیرد در سوئیتی کوچک که معمولا در مجتمع های مسکونی برای مستقر کردن فرد یا خانواده ای برای نظافت و نگهبانی و مدیر یا تشکیل جلسه اعضای مجتمع در مجتمع های مسکونی ساخته می شود که خانواده ذکر شده را بدون اینکه کوچکترین کاری برای این مجتمع انجام دهند از آب و برق و ... عمومی این مجتمع مجانی استفاده می کردند از روز دوم سکونت در مجتمع بود که به خاطر اینکه خانواده ای دارم و شناخت محیط زندگی برایم مهم است به این خانواده مشکوک شدم اما متوجه هم شدم که اگر از این خانواده بپرسم که در سوئیت چه کار می کنند با پاسخ تند و توهین آمیزی از طرف آن خانواده به بهانه اینکه از طرف سازنده مجتمع این واحد به ما واگذار شده است مواجه می شوم که پس از ماهها تحمل بوی بد مواد مخدر و مشاجره آن خانواده بین خودشان و دیگر ساکنان مجتمع که همراه با کلمات رکیک و ... بود با تنظیم شکایت از طرف ساکنان مجتمع و مراجعه به کلانتری و شورای حل اختلاف و مذاکره با سازنده مجتمع اسباب کشی کردند و رفتند اما پس از رفتن آنان متوجه شدم که اول پیامک های توهین آمیزی را برای ساکنان مجتمع که شماره آنان را داشته اند ارسال نموده اند که پر از کلمات رکیک بوده است دوم خسارتی بزرگی را به سوئیت وارد کرده که پس از چند باری که سوئیت آب و جارو شد باز هم بوی بدی می داد که تعمیر آن برای هر استفاده ای هزینه زیادی برای مالکان واحد های مجتمع دارد سوم خسارت بزرگتری را نیز به کل مجتمع وارد نموده اند که مربوط به سیستم آبرسانی مجتمع می باشد که در ادامه توضیح خواهم داد 3- همسایه ای در طبقه بالای سرمان ساکن هستند که بچه های زیادی دارد که شغل آنان در خانه پریدن از روی دیوار کوچک جدا کننده آشپزخانه از بقیه خانه و مبلی که برای نشستن روی آن در منازل استفاده می شود بر روی کف که سقف بالای سر ما می باشد بارها تذکر داده ام شانس آورده ایم که خانواده ای با شخصیت و با معرفتی هستند که تاکنون مشاجره فیزیکی با هم نداشته ایم پس از هر تذکر بچه هایشان را کنترل می کنند و مزاحمت آنان به حداقل می رسد 4- صورت حساب آب مصرفی مجتمع با تعرفه عمومی مبالغی نجومی دارد که پس از حدود 20 سالی که در آبرسانی شهرهای خنج و شیراز و صدرا کار می کنم و به هر صورت برای خود تجربه ای دارم و برای حل مشکل ذکر شده به هیچ یک از موارد ذیل مطمئن نبودم الف - خرابی کنتور حجمی مجتمع ب - خرابی کنتور های فرعی مجتمع پ - ترکیدگی شبکه داخلی ت - مصرف شستشوی پارکینگ یا طبقات و خود رو ها و ... ث- مصرف خانواده ای که در سوئیت ساکن هستند ج - اشتباه قرائت مامور قرائت یا محاسبه اشتباه اداره مربوطه . که به موارد فوق و به مشورت های زیاد با همسایه ها و دیگرانی که خود را صاحب تجربه در این خصوص می دانستند نیز اطمینان نکردم تا اینکه بعد از رفتن خانواده ای که در سوئیت مجتمع ساکن بودند متوجه شدم که داخل سوئیت وسیله ای به نام شیر وجود نداشته و آب شرب مستقیم می آمده و به داخل چشمه دستشوئی و توالت می ریخته و باعث و بانی صورت حساب های آب مصرفی عمومی مجتمع آن مبالغ نجومی بوده است چون به ساکنان مجتمع اطلاعی نداده اند مطمئن شدم که شکستن شیرها عمدی بوده است اما بازهم بایستی در انتظار صورت حساب دوره های بعدی می شدم که همین کار را نیز کردم و حال که مقصر صدور صورت حساب با مبالغ بالای مصرف آب عمومی در مجتمع را پیدا نموده ام بهترین روش را برای پرداخت خسارت به ساکنان مجتمع به شرح ذیل پیشنهاد می کنم (کل صورت حساب های عمومی ماههایی را که این خانواده در سوئیت ساکن بوده اند خصوصا صورت حساب نجومی برای آب مصرفی با تعرفه عمومی صادر شده را شخصی که آن خانواده را در این مجتمع ساکن نموده است پرداخت نماید) و (مرجعی مافوق شرکت آب و فاضلاب کلان شهر شیراز را که امور آبفای شهر صدرا زیر نظر آن شرکت می باشد را مجبور نماید که ضمن برداشتن کنتور حجمی با توجه به صدور صورتحساب با کنتور های فرعی کنتور فرعی نصب شده برای مصارف عمومی را فعال نماید) 5 - تعمیر کامل درب ورودی اصلی ماشین رو مجتمع که چند باری توسط مهمانان یکی از واحد ها که آمد و شد های مشکوک شبانه داشتند و سگی را به مجتمع آورده بودند که با پارس مداوم آسایش را از ساکنان مجتمع گرفته بود که پس از تماس با پلیس 110 دیگر نه صدای سگی از آن واحد به طور دائم شنیده شده است و نه آن مهمانی ها را که صدای موسقی و بوی کباب آن در نیمه شب آسایش را از ساکنان مجتمع بگیرد تکرار شده است کسانی بودند که گفتند که مهمانان آن واحد مسکونی بدون استفاده از سیستمی که درب را باز و بسته می کند چند بار با زور فیزیکی درب اصلی ماشین رو را بازور خود باز نموده بودند که وقتی موضوع را با عنوان نمودن داشتن شاهد و شاهد بودن کارگران شهرداری که برای ساختن فضای سبز در روبروی مجتمع کار می کردند با ساکن آن واحد در میان گذاشتم به کلی موضوع را منکر شدند که دیگر ادامه ندادم که بعد از آن دستگاهای درب ورودی رو به خرابی رفته که احتیاج به تعمیر کلی دارد و بایستی مالکان کل واحد ها هزنیه تعمیر آن را پرداخت نمایند 6 - واحدی دیگری از مجتمع نیز شب نشینی های مکرری از نوع دیگری همراه با صداهایی از نوع دیگری (کشیدن قلیان و حرف زدن عادی با صدای بلند و به خاطر خوابیدن مهمانی از آنان در انباری واحد مربوطه در پارکینگ و رفت و آمد های شبانه و ... داشتند که با تذکر ساکنان تعدادی از واحد ها مزاحمت آن واحد دیگر تکرار نشده است 7 - تاکنون در این مجتمع از آسانسور حمل نفر برای حمل بار استفاده نشده است هر وقت که واحدی جدید می خواسته برود یا واحد جدیدی میخواسته بیاید بلافاصله مدیر وقت ساختمان برق آسانسور را قطع می کرده است که خلاف این مورد صورت نپذیرد که متاسفانه با رفتاری زشتی از طرف خانمی که یکی از همسایه های جدیدمان در مجتمع می باشد که نمی دانم با چه درجه ای در کلانتری شهر صدرا شاغل می باشد برای وصل کردن برق آسانسور با گفتن اینکه همسایه جدید رئیس کلانتری می باشد که این واحد از طرف رئیس شورای شهر در اختیار ایشان قرار گرفته و بایستی بار خود را با آسانسوری که برای حمل نفر در این مجتمع نصب شده به واحد خود انتقال دهد و گفتار ایشان مانند زمانی که در محل کار خود به سربازان در کلانتری ها دستور می دهند با خانمی که مدیر مجتمع است صحبت کرده است که آن خانم خیلی مودبانه پاسخ اش را می دهند که اشخاصی که نام بردید در مکانهای مدیریتی خود رئیس هستند و در این مجتمع مسکونی مانند دیگران همسایه ای محترم هستند متاسفانه آن خانم مدیر مجتمع را که اجباری هم مدیر مجتمع شده که در مطلبی دیگر در این خصوص خواهم نوشت تهدید به تنظیم صورتجلسه 110 می نمایند و بعد از آن تمامی اطلاعیه های نصب شده در آسانسور مجتمع مسکونی جمع آوری می شود اگر راست گفته باشند و آنان واقعا مسئولیت های فوق را داشته باشند این رفتاری مناسب برای افرادی تحصیل کرده که کارمند و رئیس کلانتری و رئیس شورای شهر باشند نیست که نسنجیده و با عصبانیت حرف بزنند و از موقعیت شغلی خودشان برخلاف قانون برای تهیدید اشخاص در محل سکونت خود سوء استفاده نمایند خوشحال می شوم اگر مسئولین محترم شهرستان شیراز در فضای مجازی حضور داشته باشند و اقدام لازم را انجام دهند انشاء الله که مطالب فوق بطریقی به اطلاع آنان برسد و آنان متوجه خطاهایشان در معاشرت با همسایگان خود بشوند و از کرده ناشایست خود پشیمان شوند و توبه کنند و همسایه های خوبی برای ساکنان مجتمع شوند و عضو هیئت مدیره ساختان شوند و مدیر مجتمع را از بین خود انتخاب نمایند تا با قدرتی که در اجتماع دارند بتوانند مالکان تمام واحدهای مجتمع را چون حاضر شدن مالکان تعدادی از واحدها مشکل را حل نمی کند که برای حل مشکلات فوق به زور هم که شده تمام مالکان واحد ها را در حل مشکلات مشارکت دهند.
کلانتری شهر صدرا و یکی از کلانتری های شهر شیراز و پاسگاه کناره در شهرستان مرودشت
برای چهار دستگاه گوشی تلفن همراهی که اولی را از شخص خودم و دومی و سومی را از همسرم و چهارمی را از برادرم سرقت کرده اند که سه پرونده در سه شعبه از دادگستری شهرستان شیراز باز شده است که اولین پرونده را بدلیل خاموش بودن گوشی ام پاسخ داده اند که قابل ردیابی نمی باشد برای دومین پرونده که گوشی را با خطی به آدرس شهر تهران شناسایی نموده بودند که پرونده را نیابتی به استان تهران فرستادند و تاکنون خبری از نتیجه آن ندارم در چند مرحله ای که مراجعه کرده ام دفتر دادگاه خیلی شلوغ بوده که دفتر دار مربوطه پاسخ داده است که هر وقت خبری شد خودمان اطلاع می دهیم که تاکنون از طرف آن شعبه دادگستری خبری به اینجانب نرسیده است و برای پرونده سوم که گوشی اولی را در شهر شیراز و گوشی بعدی را در روستای کناره در شهرستان مرودشت رد یابی کرده بودند با توجه به سابقه ای که از پرونده دوم داشتم تصمیم گرفتم تا خود شخصا پرونده سوم را پیگیری نمایم که تجربه خوبی بود برای شناخت افسران و درجه داران و سربازان کلانتری ها و خاطره بدی در زندگی ام چون برای هر برگی که به پرونده اضافه می شد به غیر از هزینه های شخصی ام مبلغی بین پنچ الی پانزده هزار تومان به بهانه های واهی توسط افسران و درجه داران و سربازان کلانتری های مربوطه در شهر صدرا و شهر شیراز از اینجانب گرفتند که بعد از تلف شدن این هزینه ها و پس از این دوندگی بیهوده و تلف شدن عمرم تنها نتیجه ای که گرفتم پیدا کردن شغل و آدرس محل کار شخصی بود که اظهار نمود مسئول خرید شرکت دولتی پتروشیمی فارس بوده که تعدادی زیاد خط بدستور مافوق خود به نام خود خریده و آنرا در اختیار اشخاص مربوطه قرارداده است که به گفته خودش از خطی از میان خط های زیادی که خریداری نموده است سوء استفاده شده است و برای گوشی بعدی پرونده را شخصا نیابتی از دادگستری مربوطه در شهرستان شیراز برای دادگستری شهرستان مرودشت بردم و از آن دادگستری نیز برای پاسگاه کناره که در آنجا افسر و درجه دار و سرباز مبلغی از اینجانب نگرفتند اما شخصی را که گوشی ام را برداشته بود راهنمایی کردند تا همسر و فرزندانش را با عضوی از شورا اسلامی یا حل اختلاف روستا را برای صحبت با اینجانب همراه خود آورده بود که هرچند که با زور نبود اما با خواهش مرا مجبور به دادن رضایت اولیه و تحویل گرفتن گوشی که به خاطر استفاده کهنه شده بود در پاسگاه نمودند که بعد از آن پرونده را با سربازی به دادگستری شهرستان مرودشت فرستادند که در آنجا نیز اظهارات تکمیلی اینجانب و متهم را دوباره اخذ نمودند و قرار شد که از طریق شعبه مربوطه در دادگستری شهرستان شیراز نتیجه را به اینجانب اطلاع دهند که تاکنون از طرف آن شعبه دادگستری خبری به اینجانب نرسیده است پیشنهادم به مسئولین مربوطه این است که به افسران و درجه داران و سربازنی که در معیت شاکی پرونده ها را به درب منازل و محل کار متهمین می روند یا پرونده تکمیل شده را به دادگستری می برند به غیر از حقوق بیشتر مبلغ بیشتری را نیز به عنوان هزینه رفت و برگشت و متفرقه بدهند تا دیگر مانند گدای سامرای عراق از احدی از مردم مبلغی را به زور نگیرند شخصی که در کلانتری شهر صدرا مسئول پرونده ام بود کنتور آب منزلش خراب بود و صورت حساب آب منزل مسکونی اش با مبلغ بالایی صادر می شود که برایش پیگیری کردم و به اطلاعات کاملی هم برای حل مشکل ایشان رسیدم اما چون از کار همکارانش در گرفتن حق چای و ملثی و هر نامی که برای آن انتخاب می کنید از کل این تشکیلات ناراحت شده بودم کارش را انجام ندادم بایستی می رفتم می رسیدم خدمتشان و از حضورشان عذر خواهی می کردم چون ایشان که وظیفه خود را درست انجام داده بود اما متاسفاه این کار هم انجام ندادم.
پیشنهاد تغییر تابلو سر در دادگستری شهرستان خنج
پیشنهاد احداث بلوار جدید و اصلاح نام بلوار احداث شده در شهر خنج
خیلی دوست دارم تا برای دیدار دوستان و مادر و براداران و خواهرانم سالی چند بار در شهر خنج حضور یابم اما متاسفانه مشکلات مالی اجازه این کار را به اینجانب نمی دهد و هر وقت که مجبور می شوم برای کاری ضروری برای روزهای محدودی یا حتی ساعات محدودی در این شهر حضور یابم به دلیل وقت کم اگر بلواری به نام خلیج همیشه فارس در شهر خنج احداث شده را نمی دانم که آن بلوار در کدام قسمت از شهر خنج می باشد اما پیشنهاد می کنم که با مساعدت دولت بلواری را از انتهای مسیر شهر خنج تا انتهای مسیر روستا شهرک ابوالفضل به نام فوق احداث نمایند و اگر بلواری را در مرکز شهر به این نام نام گذاری کرده اند به نامی مناسب تغییر دهند تا نام گذاری بلوارهای این شهر نیز مانند دیگر شهرهای استان که بلوار خروجی شهر خود به طرف جنوب را با آن نام زیبا نام گذاری کرده اند باشد.