آقا یا خانم ضد ضد امراله مهماندوست

دوست یا دوستان عزیز خداوند به هرکس مجال توبه نمی دهد از خداوند برای همه زندگی سالمی را آرزو می نمایم اگر در زندگی طالب حقیقت باشید به جای گفتن دروغ و دادن فوش خود را با نام و شهرت واقعی معرفی می کنید سری به وبلاکهایم www.nameneeki.blogfa.com و www.igder.mihanblog.com بزنید اینجانب که تاکنون به غیر از عزت و سرافرازی برای همه کسانی که به حمایت از آنان وبلاکی را بر ضد اینجانب به راه انداخته اید از خداوند متعال چیزی را نخواسته ام چون در دین اسلام که مذاهب شیعه و سنی آن در این فقره باهم تفاوتی ندارند گفتن دروغ جایی ندارد و برای راست گویی نیز حاضرم به عنوان مسلمانی پیرو چهارده معصوم مذهب شیعه مشروط به اینکه حقوق همه رعایت شود حتی دست را در دست بقیه اطرافیان گذاشته تا آینده خوبی را با کمک به یکدیگر در روستا شهرک ابوالفضل بسازیم اگر به جای فوش دادن طالب گفتن حق باشی بسم الله منتظرت هستم نه مادر و نه پدر خدابیامرز اینجانب فوش دادن را یادم نداده است متاسفم برای پدر و مادرانی که به غیر از دروغ گویی فوش دادن را نیز به فرزندان خود آموخته اند متاسفانه مقصر هستید و با کارهایتان مرا علی رغم میل باطنی ام مجبور کردید که در فضای مجازی این کار را شروع کنم و تا رسیدن به هدف و گرفتن تمام حقوقم در اجتماع در همه زمینه ها خواهم نوشت انشاء الله که به خاطر مادر و مادر بزرگتان با شناختی که از مادر و مادر بزرگترتان دارم بتوانید مسیر زندگی خود را تغییر دهید و از اعمال گذشته خود برگردید خداوند بخشنده و مهربان است و اینجانب نیز بنده خدا و گوش دان به فرمان الهی را برای خود افتخار می دانم و به غیر از گذر از خط قرمزها بقیه را می بخشم.

شنیدن آواز دهل از دور خوش است

برای دوستان عزیزی که در فضای مجازی حضور دارند و فکر می کنند که خوش به حال جانبازان و خانواده شهدا که دولت برای رسیدگی به وضع آنان اداره ای بزرگی را به نام بنیاد شهید و امور ایثارگران راه اندازی نموده است حتما این مطلب را بخوانند با توجه به اینکه وضع جسمی ام به هم ریخته بود چند باری به خاطر اینکه ولو نشوم کف توالت اداره و منزل گیره های شیرها و اتصالات آب را هردو مکان را شکستم دعای اینجانب این است که خدا کند که ایثارگرانی که تاکنون کمربند طبی و عصا و توالت فرنگی از مرجع مربوطه نگرفته اند بعد از این هم محتاج نشوند برای اینجانب که خیلی سخت است که بشنوم که کارگزاران حکومت اسلامی میلیاردها ای کاش ریال ای کاش تومان بلکه به دلار از پول این مردم را دزدیده و به کشورهای بیگانه ای مانند ترکیه و مالزی و کانادا و سوئد و ... ببرند و بخورند اما برای پرداخت هزینه های کالاهای پزشکی ایثارگران تعرفه های حداقلی مسخره ای را به عنوان سقف پرداخت به ایثارگران داشته باشند که اینجانب مجبور شدم که به مسئول امور درمان محل کارم بگویم که فراموش کند که اینجانب جانبازم و در این خصوص با تعرفه ای که برای بقیه همکاران محاسبه و پرداخت می نمایند اقدام لازم را به عمل آورند که آن مسئول محترم نیز قبول کردند که با آن تعرفه که خیلی از تعرفه های پرداختی به جانبازان بیشتر است فقط توانستم که نصف مبالغ هزینه شده را دریافت نمایم که برای آنچه خدا داده و نداده است شکر می کنم.

اگر یزدان پاک بخواهد دشمن هم می شود سبب خیر

اینجانب سالهاست که ساکن شهر جدید صدرا شده ام و در سالهای گذشته نیز برف باریده است اما مقدار آن کم بوده است و قبل از تاسیس شهرداری بوده است سوء تفاهم نشود نه برف دشمن است و نه شهرداری هردو هدیه هستند اولی مستقیم از طرف یزدانی که جهان را آفریده است و دومی از طرف شعور اجتماعی جامعه و حکومت اسلامی که کوتاهی شاغلین در آن نهاد در برف روبی مسیر رفت و آمد مردم ساکن در شهر نیز به نبودن امکانات مربوط می شود اینجانب سالها بود که دردهای جسمی را که مرتبط با مجروحیت قبل از تاریخ 1365/02/29 بوده را تحمل می کردم در این سالها تمام نشانه های مربوط به این بیماری تک تک به سراغم می آمد و در آن سالها که ساکن شهر خنج بودم امکانات لازم برای تشخیص و پزشک با تخصص لازم برای مراجعه نداشت و در این سالهایی که ساکن کلان شهر شیراز بودم نیز حتی با اصرار همسرم باز هم اگر اقدامی برای درمان نکرده ام کوتاهی از اینجانب بوده است که بعد از چند سال سکونت در شهر جدید صدرا  بعد از این دو بارش برف روزهای بسیاری که تا همین چند روز پیش هنوز آثاری از برف در مسیر رفت به اداره و برگشت از آن در شهر وجود داشت که باعث شد پادردقدیمی به سراغم بیاید اول فکر کردم که باز خودش رفع می شود اما نشد و روز به روز وضعیت جسمی ام بدتر شد که به دو پزشک عمومی مراجعه کردم که در این مدت وضعیت جسمی ام باز بدتر شد که تصمیم گرفتم که دیگر به پزشک عمومی مراجعه نکنم و در اولین مراجعه ام به پزشک متخصص بود که نام بیماری و بقیه نشانه های آن را برایم گفت که متوجه شدم که در این سالها همه آن نشانه ها به سراغم آمده است که جهت اطمینان با نتیجه ام آر آی و نوار عصب اخذ شده به پزشک متخصص دوم و سوم مراجعه نمودم که نهایتا فردا که روز شنبه ساعت 8 می باشد به زیر تیغ عمل جراحی می روم که باز هم باید بگویم که یزدان پاک به داد آنهایی که درآمد و دفترچه درمانی مخصوص رفتن به اماکن درمانی خصوصی را ندارند برسد
چون بایستی ماهها درد را تحمل کنند تا نوبت عمل جراحی آنان در بیمارستانهای دولتی آن هم نه توسط پزشک متخصص بلکه توسط دانش جویان فرارسد برایم دعا کنید تا خداوند خوبی ها را برایم بخواهد چون دعای اینجانب برای همه مردم ایران و جهان این است 

درخت کاری

طرحی داشتم تا که تعدادی درخت قره خورما را تا همین روزها تهیه کنم و در همان مکان کوچکی که در روستا شهرک ابوالفضل دارم بکارم که به علت کمردردی که مرتبط با مجروحیتم در دفاع مقدس به سراغم آمده بود نتوانستم در محل حضور پیدا نموده و دیوار دو متری را به سه متر افزایش دهم و دربی را که با خودرو بشود وارد آن شد را سفارش و تهیه و نصب نمایم بعد انشعاب آب و برق و سکویی را که بشود یک فرش بزرگ روی آن پهن شود و یک ساختمان دو طبقه که پیش ساخته خریداری و در آن نصب خواهد شد. 

خداد بداد آنهایی برسد که درآمد و دفترچه درمانی مخصوص رفتن به اماکن درمانی خصوصی را ندارند

با توجه به اینکه بارها صدماتی را در مناطق عملیاتی دفاع مقدس متحمل شده ام که اصلا در فکر ثبت آن هم نبوده ام که به دو مورد آن اشاره مختصری می کنم مورد اول: دراکثر مناطق عملیاتی جنوب دفاع مقدس پس از هر بارندگی مدتی زمین زیر پای رزمنده گان خیلی باتلاقی می شد که برای راه رفتن پاها را تا زیر زانو بایتستی در شل فرو می کردیم که باعث درد از ناحیه پا و کمر برای رزمنده گان می شد که اینجانب بعد از بازگشت به زندگی عادی غیر جنگی مقداری از آن کسالت را داشتم که به آن بی توجه بودم دوم : رزمنده گان ایرانی در عملیات ولفجر 8 بود که واقعا کار بزرگی انجام داده و از رودخانه بزرگی عبور کرده بودند و تا انتهای جاده فاو بصره و فاو ام القصر پیشروی کرده بودند و در آنجا با قطع جاده ها در انتهای مسیر خط مقدمی با فاصله ای که به صد متر هم نمی رسید در روبروی عراقی ها بودیم از محور ام القصر همین را می دانم که واحدهای پشتیبانی مهندسی از جنگ جهاد سازندگی هرچه کنده درخت نخل در فاو و آبادان و شاید جاهای دیگر را جمع آوری کرده بود و با آن جان پناه ساخته بود که داستان رفتنم را به طرف آن محور را که برای دیدن یکی از خویشاوندانم بود که رفتن اش به آن محور دروغی بزرگ بود واقعیت این بود که ایشان همه زمان ماموریت خود را نزدیک شهر اهواز گذرانده بود که داستان آن را بعدا برای حاضرین در فضای مجازی تعریف خواهم کرد اما در مورد محور فاو بصره که همراه مرحوم اسماعیل امینی از شب بعد از عملیات تا چند ماه از عملیات شخصا در آن محور حضور داشته ام که واحد های مهندسی پشتیبانی از جنگ جهاد سازندگی و یگانهای رزم مربوطه فقط توانسته بودند که یک طرف آن محور را خاکریزی کوتاه بزنند اما سمت دیگر را که به طرف بندر ام القصر بود نتوانسته بودند با ماشین آلات مهندسی خاکریز بزنند و رزمنده گان ایرانی بوسیله کلنگ و بیل و دیلم کانالی در حد سمت مخالف با مشقت فراوان با دست حفر نموده بودند و در آن با تکه های کوچک تیر آهن و ... قابل حمل با نفر سنگر هایی را برای نگهبانی و استراحت درست کرده بودند که سنگر احداث شده برای استراحت به زور جای دو یا سه یا چهار نفر آن هم بصورت فشرده و برادر وار و سنگر احداث شده برای جنگیدن نیز جای یک نفر بیشتر را نداشت درصبح یکی از روزها بود که شب آن را تقریبا تا صبح بیدار بودم که ظاهرا تنها در سنگر استراحت در خوابی ناز بودم که با توجه به تعریفی که بعدا بقیه رزمنده ها برایم کردند عراقی ها با توجه به نزدیکی خطوط مقدم ایرانی ها و عراقی ها به همدیگر سنگر را با خمپاره کوچکی که دو عدد 60 یکی ضد بتن و دیگری جنگی باشد بر سرم خراب کرده بودند و رزمنده ها مرا تقریبا بی هوش از زیر مقداری تیر آهن و ورق آهنی و خاک بیرون آورده بودند که تمام اعضای بدنم کوفتگی شدیدی داشت که تا درمانگاهی که برای رزمنده گان در پشت خط مقدم درست کرده بودند بیشتر نرفتم حتی حاضر نشدم تا بیمارستانی که در شهر فاو برای رزمندگان درست کرده بودند که می گفتند از بیمارستانهایی که آن زمان در شهرها بود نیز مجهز تر بود بروم و بعد از مدتی استراحت و بهبودی مختصر دوباره به خط مقدم برگشتم که عراقی ها با خمپاره دیگری از اینجانب استقبال کردند که دیگر کسانی که مسئولیت درمان رزمنده گان را داشتند قبول نکردند و گفتند که با این صدماتی که دو باره دیده اید از لحاظ قانونی بایستی اجبارا به بیمارستان های استانهای غیر جنگی اعزام شوید و بعد از بهبودی کامل دو باره می توانید به مناطق جنگی اعزام شوید که جاره ای جز اطاعت از مسئولین مربوطه نداشتم. بعد از آن وقایع که داستان آن را برایتان تعریف کردم در مواقعی که کارهای سختی مانند کارگری کشاورزی و بنایی و لوله کشی و برق کشی و ... انجام می دادم این پا و کمر درد به سراغم می آمد که با چند روز استراحت دو باره به وضعیت قبل برمی گشتم و هیچ وقت نیز برای درمان قطعی آن اقدامی به عمل نیاورده بودم تا اینکه بعد از این دو برف که شهرداری صدرا آن را بارش سنگینی توصیف کرده و خود را پیروز ارائه خدمات به همشهریان اش در شهر می داند اما متاسفانه برای هفته ها مسیر اداره تا خانه را تا زانو در برف می رفتم و برمی گشتم که موجب بروز مجدد کسالت پا درد برای اینجانب شد که فکر می کردم که کسالت ام بعد از مدتی دو باره به وضعیت قبل برمی گردد اما هر روز که گذشت از ناحیه پاهایم به زیر زانو و بعد بالای زانو و نهایتا کمرم منتقل شد که در این مدت چند روز اول به یک پزشک عمومی مراجعه کردم که مقداری دارو تجویز کرد بعد از چند روز دوباره به پزشک عمومی دیگری مراجعه کردم که باز هم همان داروها را تجویز کردند که بعد از چند روز به اولین پزشک متخصص مراجعه کردم که داروهای جدیدی تجویز و برایم گرفتن ام آر آی را نوشت که از صبح بدون داشتن همراه چون از بستگان نزدیکم که کسی در شهر شیراز یا شهر صدرا ساکن نمی باشد از همسرم که نصف روز یکی از فرزندانم را به مدرسه می فرستند و نصف دیگر روز را فرزند دیگرم را به مدرسه می فرستند دیگر از او کاری ساخته نیست و با این دردی که داشتم تنهای تنها بدون کمترین اطلاعات حرکت کردم که خیلی دل آزار بود چون از متصدی ارائه اطلاعات بنیاد شهید و امور ایثارگران که در درمانگاه شهید مطهری مستقر می باشد که پرسیدم فرمودند که بیمارستان نمازی نوبت حدود 4 الی 6 ماهه می دهد در بیمارستان ام آر آی در بلوار چمران نماینده ای از بنیاد مستقر می باشد که شماره آن را داد و هماهنگی شد و با توجه به دردی که داشتم رفتنم زحمت زیادی داشت که به هر صورتی که بود مراجعه کردم بعد از پیدا کردن قسمت مربوطه خانم های متصدی فرمودند که وزن اینجانب بالای 90 کیلو می باشد و تجهیزات این بیمارستان برای زیر نود کیلو می باشد بعد از مقداری دوندگی با پا و کمردردی که داشتم نماینده بنیاد را پیدا کردم که نتوانست کاری برایم انجام دهد و آدرس بیمارستان چمران را داد که خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند چون مسافت از کنار بلوار چمران تا نگهبانی بیمارستان و از نگهبانی بیمارستان تا قسمت تصویر برداری و رفتن برای گرفتن کپی از دفترچه درمانی یک آدم یا انسان یا هر چیز دیگری از نوع سالم آن را نیز از کار می اندازد تا چه رسد به بیمار بخت برگشته بی پولی را که بعد از مراجعه به نفر اول و دوم و سوم و چهارم و پنچم که یک زمان طولانی را تلف می کند تازه در بین صحبت های نفر آخر متوجه شدم که دستگاهایشان خراب می باشد که معلوم هم نیست که بعد از چند روز یا چند هفته تعمیر شود که وقتی اعتراض کردم که چرا اطلاع رسانی نکرده اید و مشغول نوبت دهی برای اردیبهشت سال آینده می باشید که آن فرد چون خیلی محترمانه و مودبانه از طرف کل بیمارستان از اینجانب عذرخواهی کرد که ناچارا دو باره چرخه معکوس را برای گرفتن مدارکم شروع کردم و آدرس یک مرکز خصوصی تصویر برداری را از آنان گرفتن و که گرفتن نوبت در آن خیلی زود انجام می شد که بعد از حدود 24 ساعتی تصویر گرفته شد و بعد از حدود 48 ساعتی جواب آن حاضر شد که پس از گرفتن ام آر آی به پزشک متخصص دیگری مراجعه کردم (خدا بداد آنهایی برسد که درآمد خوبی نداشته و دفترچه بیمه ای ندارند که با آن بتوانند به اماکن درمانی خصوصی مراجعه کنند) و بعد از چند ساعت که به پزشکی متخص دیگری مراجعه کردم که آن متخصص در مطب خود امکانات گرفتن نوار عصب را داشت که بعد از گرفتن نوار عصب فرمودند که عصب یکی از پاهایم مقداری زیادی ضعیف شده است و عصب پای دیگرم در صورت عدم درمان نزدیک به فلج شدن می باشد اگر این داروها و دستوراتی را که تجویز می کنم تا پایان سال نتیجه نداد بایستی عمل جراحی داشته باشی 

www.zdzdzdzd.blogfa.com

سلام به دوست عزیزی که در فضای مجازی وبلاکی را به نام www.zdzdzdzd.blogfa.com بر علیه و بر ضد اینجانب به راه انداخته ای و اولین مطلب ات را که خیلی ناقص نوشته بودی خواندم مشخص نکرده بودی که چرا و به چه دلیل اینجانب آدم بسیار بدی هستم چون بدی صفت زشتی است که انواع مختلفی دارد. لطفا جاهای خالی و نقطه چین در وبلاکت را نیز تکمیل کن. این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است این آدم..............است و...را در اسرع وقت برایم تکمیل کنید و در اسرع وقت بفرستید. دوست عزیز اگر حق با شما بود و اینجانب حقی از شما یا اشخاصی که به حمایت از آنان این وبلاک را راه اندازی کرده اید را ضایع کرده بودم که جبران می کنم اما اگر جنابعالی و آن کسانی که به خاطر آنان بر علیه اینجانب و برضد اینجانب این وبلاک را به راه انداخته اید حقوقی از اینجانب را ضایع نموده باشید و یا نموده باشند جنابعالی چه پاسخی برای اینجانب دارید. اگر دیر متوجه حضورتان در فضای مجازی شده ام شرمنده ام چون امکاناتم برای ورود به فضای مجازی محدود است و اول هر ماه و آخر هر ماه که اینترنت ندارم روزهایی را که اینترنت دارم نیز کمتر از ساعتی در روز بیشتر نمی توانم از آن استفاده نمایم . به وبلاک هایم www.igder.mihanblog.com و www.nameneeki.blogfa.com  سر بزنید و نظرتان را در مورد مطالبم بنویسید البته با نام و نشان واقعی چون اینجانب به خرد جمعی و  شعور جمعی احترام می گذارم ضرر نمی کنید. اینجانب که شهامت آن را داشته ام تا خود را با نام واقعی ام معرفی و حرف دلم را که بیشتر آن سخن خدا در قرآن و پیامبر و دیگر ائمه معصومین در زمان حیاتشان بوده را در مورد رعایت حقوق مردم و خصوصا افراد یتیم و خیانت نکردن در مال مردم خصوصا افراد یتیم و بقیه مواردی که در مورد آن مطلب نوشته ام نیز کارهایی است که اگر موفق به اجرای آن شوم سود اش به نفع همه اهالی محل خواهد بود می باشد منتظرتان هستم تا حرف حساب بزنید و پاسخی که حقیقت را روشن کند از اینجانب بشنوید البته اگر طالب شنیدن حرف حق باشید . دوست داشتم تا مطالب فوق را از طریق قسمت ارسال نظرات خوانندگان وبلاکت برایت ارسال کنم که موفق نشدم که شاید دلیل عدم موفقیتم حجم مطلب فوق باشد که پس از نوشتن مطالب فوق در وبلاکم از دوستانی که ارتباط و معاشرت یا ... با نویسنده وبلاک www.zdzdzdzd.blogfa.com یا اطرافیان اش دارند درخواست می نمایم تا مراتب فوق را به این بنده گان انشاء الله خدا منتقل نمایند.